نقصان رسيده بود ، و خداوند را به جلال قدر بشناسد و بداند كه ايزد - جل جلاله - از چه سبب واحد است و به چه وجه حق است ، و علم أو چگونه به چيزهاى مختلف احاطه كند به حيثيتى كه أو را تغير و تبدل و تعدد و كثرت هيچ گونه عارض نشود ، و وجود أول موجودات از أو چرا باشد ، و به چه سبب چندين شرور در قضاى أو در آيد ، و شرور را چه نهج تعقل كند ، و موجودات بر ترتيب مذكور چرا باشد ، و چسان از أو باز گردند ، و نظام آدميان به چه باشد ، و سعادت و شقاوت چون ايشان را حاصل شود ، و از كجا آيند و به كجا روند ، و سعادت چه بود ، و شقاوت چه باشد ، و مبادى اينها به چه پديد آيد ، و پيامبرى و امامت كدام است ، و عصمتى كه ايشان را ناچار است چيست ، و چيست معنى آنكه پيامبران و امامان به نفوس قدسيه مؤيدند ، و معجزات و كرامات چه بود ، چگونه گفتار خداوند - جل جلاله - بشنوند و فرشتگان را كه محض نور الهىاند ببينند .
پس هر آن كس كه به دانستن اين حقايق و متعلقات آن - كه حكمت متضمن بيان آن است - بر وجهى « 1 » كه مخصوص گردد در اين جهان به أنواع سعادات و در آن جهان به اقسام لذات ، فايز شود ، و نام عقل بحقيقت بر أو اطلاق رود .
يكى از اجلهء حكما و اكابر ايشان « 2 » گويد كه اصحاب اين پيشه در عالم كل به منزلهء ملايكهاند كه محض خيراند ، و در عالم جسماني به منزلهء ماه و آفتاباند كه انتظام عالم جسماني بديشان است ، و در عالم سفلى انسان حقيقى ايشاناند كه رياست كل حيوانات ايشان راست ، و در تدبير معاملات بدن به منزلهء زر و سيماند كه بىوجود ايشان عدل در معاملات صورت نبندد ، و ملوك بالطبع ايشاناند كه از پادشاهى به مردن معزول نگردند ، و نفس كل و عقل كلاند كه نظام عالم برايشان است ، و شريعت دواى كل است .
هامش
( 1 ) - في الأصل : بروجه .
( 2 ) - ه : و هو السيد الإلهي الامير أبو القاسم الاسترآبادى .