تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
تا آغاز آنها را حاصل آيد ، و از معلومات تصوريه و تصديقيه به مجهولات حقيقيه و يقينيه گرايند ، يا آنكه كمالات كه در جبلت دارند از قوه به فعل آيد و انسانى كامل و موجودى فاضل شود و جزوى بزرگى باشد عالم كبير را . و اين سعادت از كمالات اوليهء ايشان نيست كه بطبع حاصل آيد بىحركتى كه از نفس به ظهور آمده بود ، نه قوى و آلات جسماني را هست ؛ چه أمثال اين نوع كمالات از آن خارج است . و اگر آنكه ايشان را بود ، بىحركت متصور نيست ، و چون آنان در حركت اهمال نمايند و جانب نفس ملكى فرو گذارند و به مطالب قواى حيوانى گرايند ، اين نوع شقاوت ايشان را لازم خواهد بود . و اما آن نفوس كه مانند لوحى ساده از صور و نقوش خالى باشند و ايشان را از كمالات الهيه شعورى حاصل نيامده باشد و افهام و اوهام ايشان به خيرات و سعادات باقيه نرسيده باشد ، مثل ايشان چون هيولى است كه به هيچ گونه از صور متصف نبود و بجز صورتهايى كه وجود آن هيولى بدان تمام شود أو را حاصل نباشد ، از آن جهت كه شوق به كمالات و التفات بدان نه امرى است كه به ذات ايشان اندر بود ، بلكه خيرى است كه حادث و طارى گردد ، و لا محاله در حدوث و طريان خويشتن موجبى و سببى جويد كه به وسيلهء آن در جوهر نفس ناطقه منطبع و منتقش گردد . و اين معنى آنگاه صورت پذيرد كه به حدود و براهين و ترتيب اشكال و فرا گرفتن مجهولات از معلومات و طرق اكتساب و جدا نمودن افكار صحيحه از افكار عقيمه - كه علم منطق متكفل بيان آن است - توصل جويد و افكار خود را بر قوانين أو عرض كند و آنچه بدان درست آيد بپذيرد و آنچه از آن خارج آمد قبول نكند . و اگر اين همه أسباب درست نشده باشد ، نتواند كه بدين شوق فايز گردد . و معلوم است كه دانستن اين مقدمات كه به اكتساب و تحصيل اندر است به نظر و فكر صحيح راجع شود ، و بدين رأى و عمل مستشعر نبود ، چون از بدن بيرون رود به شقاوت متأذى نگردد و الم را به دو گذرى نباشد ، و از اين است كه در شريعت ما