تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
از سبيل حس دور تر بود غبطت جويد . و بسيارى از نفوس عامه از شهوات و اين گونه لذات تنفر جويند و به غرامات و آلام مقارحه « 1 » رضا دهند ، آنگاه كه ايشان را لذتى كه مشابه باشد لذات روحاني را - چون توقع جميلى حاصل آمده باشد ، يا در آن بيم ريختن آبرويشان باشد ، يا خجالتى را مستلزم بود ، يا آنچه را به اينها ماند - راغب يا مستنكر باشد . و ما اين را روشنتر كنيم و گوييم كه لذيذترين اين نوع لذات مطعومات و منكوحات است و آنچه اينها را ماند . و كسى كه به باختن نرد و شطرنج پرداخته باشد و بر رفيق خويش غالب آمده بود ، هر چند بر أو مطعوم شهى و منكوح بهى « 2 » عرض كنند ، أو را از آن اعراض و اجتناب حاصل آيد و به نيل آن لذت خسيس و همانى اظهار خرمى كند . و بسا باشد كه عياران از اين نوع شهوات اعراض نمايند و صبر بر عقوبات ملوك ، از قطع اعضا و أصناف جراحات و نكبات كه آن را التيام نبود ، از ايشان صادر شود ، و به دست و پاى بريدن و چشم كندن و أنواع عذاب و نكال تا كشته شدن رضا دهند ، تا نام و ذكر خويشتن را در ميان قوم و ابناى جنس باقى و شايع گردانند ، و براى لذتى كه ايشان را بعد از مرگ متوقع است هول مردن را حقير شمرند و بدين نكبات رضا دهند . و چونين است حال گروهى كه تنها با لشكر مصاف كنند و خود را به كشتن دهند براى لذت محمدتى كه ايشان را پس از مرگ متوقع است . پس روشن شد كه لذات باطنه الذ است و أعلى از لذات ظاهره . و اين حالت جانوران را نيز اوفتد ، چون سگ صيادان ، آنگاه كه به گرفتن صيدى ظفر يابد بر جوع و گرسنگى صبر كند و صيد را براى خداوند نگاه دارد ، براى نوازشى كه أو را متوقع است ، و حيوانات مرضعه فرزند را بر خويشتن مقدم دارند در خوردن و آشاميدن ، و بود كه مخاطره كند
هامش
( 1 ) - مقارحه ، روبرو شونده .
( 2 ) - في الأصل : و مطعوف بهى .