تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
مجهولى تصورى يا تصديقى توصل جويند . و گاه بود لذتى ايشان را حاصل آيد كه همه [ و ] تمامى لذات جسماني را قياس بدان هيچ انگارند و گويند كه از يكى پادشاهزادگان كه به تحصيل اين نوع معارف پرداخته بود ، چون مشكلى را بگشودى گفتى كه اين الملوك و ابناء الملوك من أمثال هذه اللّذات . و اين است كه حكما و فلاسفه را بر تعب طلب باعث شده است تا ترك لذات جسماني و راحات بدنى گرفته‌اند ، و براى نيل اين نوع لذات بيخوابى و رنج اختيار كرده ، و ايشان را روح و راحتى حاصل آيد كه دنيا و مافيها در چشم ايشان خوار و بىوقع نمايد . پس از دنياوى بر قدر ضرورت قناعت نموده‌اند ، از آنكه سرعت زوال و انتقال و آفات فنا و قلت بقا و كثرت هموم و أنواع رنج ، مقارن أمور دنياوى يافته‌اند . و بالحقيقه هنوز اين گونه لذت - كه متوغلين « 1 » در بدن را حاصل آمده بود - نزديكتر است به لذات جسماني و دور تر است از لذات روحاني ، آنگاه كه رابطهء تعلق به جسمانيات نبود . و چنان كه به استشمام مزهء مطعومات لذيذه و مذوقات شهيه را نتوان كرد و بحقيقت بدان رسيد مگر بر سبيل تخمين ، همچنين حال لذتى را كه از نيل اين قسم معلومات حاصل آمده بود ، آنگاه كه نفس را به مادت رابطهء تعلق مرتفع باشد و كردار و گفتار و آثارش بدان اندر بند نبود ، از حال لذات روحاني كه نفس را هنگام همنشينى بدن و آميزش تن بود نتوان معلوم كرد مگر بر سبيل تخمين . و تخمين را نزد زيركان فضيلتى نبود ، بلكه اين حالت از آن حالت دور تر باشد . و يكى را به ديگرى بحقيقت سنجيدن نتوان الا به غرض و وهم و تخيل . و كسى را كه كريم النفس بود و خاطر أو به كرامت و هوان « 2 » مبالات نكند و در طلب جميل أو را سعادت و شقاوت اين جهانى ، در خشم نيوفتد ، چون بر امر عظيمى ظفر حاصل آيد و به شهوتى نيز قدرت يابد ، شهوت را حقير شمرد و به نيل آن مبالات نكند ، و به وجدان امر عظيم كه
هامش
( 1 ) - متوغل ، نيك مشغول شونده در كارى .
( 2 ) - هوان ، مشقت ؛ خوارى .