از عالم ابداع و امر خداوند است ، بدين رذايل و خسايس فرو رفته و أو را مجاورات اين بدن ، كه به شهوات خسيسه اندر است ، حاصل آمده و غبطت و لذت تمام از آن بر أو طارى شده و جهت اشتغال به ترتيب و تهذيب أمور بدنى از مرتبهء خويشتن فرو آمده ، نتواند كه به معقولات الهيه رجوع كند و به ذات خويشتن برگردد ، و أو را مخالطت آنها از نيل لذات حقانى باز دارد و آلام و مكبات « 1 » جسماني أو را مستشعر نشود و در طلب آنها سعى نكند و جهد مبذول ندارد ، و چون أو را احيانا كمالى حقيقى حاصل آيد از آن ملتذ نشود . و مراتب آدميان به شرف و خست اينجا مختلف گردد ، و به حسب دورى و نزديكى از اشتغال به أمثال اين أمور كمال و نقصان حاصل كند ، و بود كه آدمى از مرتبهء خويشتن با مراتب بهايم يا فروتر از آن آيد ، پس نفس نفيس را مزدورى شمرد در خدمت شهوت خسيس ، و ذات شريف را كه شريك ملأ أعلى است در رتبت بر بندگى اخس موالى گمارد ، و در نفى و جحد فلاسفه دقيقهاى مهمل نگذارد ، و ايشان را از زمرهء اشقيا شمرد تا شقاوت ابدى خويشتن را برساند .
و اينجا نه هنگام دراز كردن اين سخن است . و غرض آن است كه لذات حقيقتى را از جهت مجاورت أمور بدنى و آنچه از آن منبعث گردد درنيابيم ، و در اكتساب بذل جهد ننماييم ، و چون ما را حاصل آيد بدان غبطت نجوييم . و ليكن اگر تدبير نفس ملكى را باشد تا آن دو نفس ديگر را متحد گرداند ، چنان كه گويى هر سه در حقيقت يك خيرند ، و آثار و افعال كه از غضب و شهوت متوقع بود صادر نشود ، چنان كه گويى مؤثر همان قوهء ملكى است و ضد ندارد 14 ، پس در آن حين أو را بر اندكى از آن لذات اطلاع اوفتد و تخيل بعضى از أنواع لذات حاصل آيد ، چنان كه برخى از طالبان را عارض گردد وقتى مشكلى را حل كنند و عقدهء رمزى را بگشايند و نقاب استار از چهرهء مطلوبى بردارند و به
هامش
( 1 ) - مكبّ ، بر رو در اندازنده ، سرنگون كننده .