تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
به شهوت راندن ، و صولت پلنگ در قهر و شكستن ، و أمثال ايشان از ديگر أصناف سباع و بهايم . و چنان كه عقل قبيح شمرد كه در شرافت و فضيلت و دوام خداوند را و مقربان درگاه أو را به ديدان و خنافس نسبت كنند ، چونين قبيح و شنيع داند كه لذات روحاني را - كه از دريافتن اين موجودات حاصل شده باشد - به اين لذات شهوانى قياس كرده آيد ، اگر چه به افضليت « 1 » و اشديت باشد . چه بالحقيقه ميانهء ايشان هيچ شركتى نبود و يك حد هر دو را ، شامل نه از آن جهت كه روحانيات هميشه هستند و تغيير و تبديل را بديشان گذرى نيست ، و حسيات به زوال و تغير و كون و فساد اندرند . و ادراك روحانيات و علوم ايشان به حقايق موجودات و ماهيات « 2 » ايشان محيط باشد ، و ادراك آنها به ذوات مدركات و به آنچه بدان اندر است و بدانچه از آن بيرون افتاده و بعرض آن را عارض و طارى گشته حاصل است ، و مر ايشان را به ظواهر و بواطن أمور دانش حاصل « 3 » است به حيثيتى كه مخالفت از عقل و عاقل و معقول برخيزد و همه يكى شوند ، و احساس جسمانيات را به حقيقت « 4 » هيچ چيز سبيلى نبود و از احساس سطوح و به هم رسيدن و جدا شدن و ساييدن و سريان كيفيتهاى جسمى در نگذرد ، و مدركات روحانيات را حدى نبود ، و محسوسات معدود و محصور باشند . و چون چنين بود ، قياس كردن اين ادراك را بدان ادراك و ميانهء ايشان نسبت دادن و لذات اين را به لذات آن سنجيدن بسيار قبيح است و نهايت شناعت دارد ، و همچنين غبطتهاى حقيقتى و سرورهاى الهى را بدين لذات و همانى و وسوسه‌هاى شيطانى روشن كردن نه اندر خور است . و ليكن چنان كه بدان اشارت رفت ، چون نفوس ما ، كه
هامش
( 1 ) - نسخه در اينجا عبارت « و اشرفيت و اتميت و اكمليت و ادوميّت و اوفريّت و اوصليّت و احصليّت اضافه داشته كه روى آن خط كشيده شده است .
( 2 ) - در نسخه : مهيات ( - مهيّات ) .
( 3 ) - ظ : متحقق .
( 4 ) - في الأصل : به حقيقتى .