نظام كه در وجود كل مقرر است ، و خيرات كه در كل فايض مىشود از مبدأ المبادى و مسبب الأسباب - جل جلاله - و جواهر شريفهء عقليهء صرفه كه مقربان درگاه يزداناند ، و جواهر روحانيه كه به ذات خويشتن از مقارنهء اين گوهرها مبرىاند و فعل و كردار ايشان به وجود اينها در بند است ، و اجسام علويهء شريفه كه نه به كون و فساد و سكون و تخلخل و تكاثف و استحاله و فنا اندرند ، و أحوال و حركات و سكنات و اوضاع ايشان و مواد اجسام عنصرى و اعراض و اوضاع و تركيبات و تأليفات كه متبدل مىشود و پذيرندهء اين همه أحوال برقرار است ، و صور نوعيه كه تحصيل اين اجسام بدان است از صورتهاى نوعيه كه پيش از تركيب حاصل آيد تا به درجهء انسانى برسد ، و هيئت موجودات ، بأسرها « 1 » در آن لوح منطبع و منتقش گردد . پس جداگانه جهانى شود معقول كه هر چه به وجود آيد در أو نقش پذيرد ، و خير مطلق و جمال حق در أو چهره نمايد . و بعد از آن به مقام توحيد ، بل به مقام اتحاد برسد و در سلك جواهر شريفهء الهيه منتظم گردد ، و دل أو ساكن و مطمئن شود ، و غبار حيرت از چهرهء ضمير و آيينهء خاطر أو سترده شود ، و ميانهء أو و معبود أو حجابى نماند ، و أو را لذتى و سرورى و غبطتى حاصل آيد كه بيشتر از آن متصور نباشد .
و كمال قوهء شهوى و غضبى آن است كه رغبت بر تحصيل لذات و شهوات بدنى كه حواس و قواى جسماني مايل و مشتاق آن باشند - چون مآكل و مشارب و مناكح كه نتيجهء غلبهء قوهء شهوى است - و بر ادراك قهر و غلبه و انتقام كه ثمرهء استيلاى قوهء غضبى است گمارد . و اعلاى اين مراتب نهايت رذيلت و نقصان عقلي است . و هر چند انسانى در اين باب رود ، جانوران از أو كاملتر خواهند بود و بر مراد خويشتن غالبتر ، چنان كه مشاهده مىرود از حرص سگ برخوردن ، و شعف خوك
هامش
( 1 ) - بأسرها ، همهء آنها .