تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
چنان كه شك و شبهه برخيزد . پس گوييم كه ممرورين « 1 » را به تلخى دهن ايشان شعور نباشد مادامى كه مزاجشان متغير و متبدل بود . و چون مزاج به صلاح آيد و اعضا استوار گردند و طبيعت به خود رجوع كند ، آن تلخى را مستكره داند و از آن حالت تنفر طلب دارد . مثال ديگر : بر آن طبيعت كه مواد ناشايسته غالب آيد ، طبيعت به هضم آن خلطها مشغول گردد و اشتها بالكليه از طبيعت أو برخيزد و ميل غذا از أو ساقط شود . و تا طبيعت مشغول باشد ، أو را شهوت اطعمهء لذيذه حاصل نيايد ، و بر اين حال چندى بماند . و آنگاه كه طبيعت غالب آيد و مانع زايل شود ، بدانچه به طبع خود مفطور است عود كند و چندان شهوت طعام بر أو حاصل آيد كه أو را طاقت صبر گرسنگى نباشد ، و اگر طعامى نيابد بميرد . مثال ديگر : بسا باشد كه آنچه موجب باشد المى عظيمى را - چون سوزندگى آتش و سردى يخ - حاصل آيد مر طبيعت را ، و طبيعت از أو متألم و متأذى نشود به سبب آفتى كه در أو حادث شود ، و حس را قوهء تمييز فرق ميانهء ايشان نماند در آن ، كه از فعل خويشتن موقوف و معزول شده باشد . و چون آن آفت مرتفع شود ، به المى بسيار مستشعر گردد . و چون اين مقدمات درست گرديد ، بايد كه در بيان آنچه مطلوب بود خوض رود و شرح آن در اين فصول كرده آيد .

فصل هشتم

كمال قوهء نطقى آن است كه شوق أو به سوى معارف و نيل علوم بود ، تا بر مقتضاى آن شوق ، احاطت به مراتب موجودات و اطلاع بر حقايق آن حاصل كند و بانفراد خويشتن عالمى شود بر مثال كبير و به سعادت ابدى و نعيم مقيم مستعد گردد و قبول فيض خداوند خويش را سزاوار گردد . و به ذات خويش مانند لوحى شود كه صورتهاى عوالم كليه ، و
هامش
( 1 ) - ممرور ، آنكه صفرا بر وى غالب باشد .
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 66 | حكيم قاينى