تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
و عيان . و اين دانش از قياس و برهان حاصل شود . و حال ما نظر بدان ، چون حال عنين است در نيل لذات شهوانى ، و چون حال كور است در ديدن صورتهاى حسنه و چون حال كر است در شنودن آوازهاى خوش .

فصل ششم

بسيار بود كه قوهء نفسانى به كمال خويشتن و امرى كه موافق و ملايم بود ذات أو را رسيده باشد ، و آنچه در أو به قوت است بفعل آمده بود . پس آنچه ضد باشد كمال أو [ را ] ، ايثار كند بر آن كمال . و كمال را كاره باشد و از آن پرهيز كند و دورى جويد آن هنگام كه نفس را از غبطت بدان كمال مزاحمى عارض آيد ، و شغلى بر أو طارى گردد كه بدان از غبطت و لذت به كمال خود باز ماند و ضد أو ايثار كند . مثالش آنكه تلخى صفرا مزاج أو را منفعل و متبدل گرداند ، مزهء شيرين را كه محبوب تن است مستكره شمرد و به مزه‌هاى ناخوش كه تن را بدگوار است رغبت كند ، و بود كه آن را مستكره نشمرد و ليكن استلذاد از آن نجويد و لذت نيابد . و مثال اين - از حال كسى كه مزاجش صحيح بود و بر مطعمى مطلوب و شهوتى مرغوب ظفر يابد و به جهت بيمى كه أو را عارض شده باشد ، نيل آن لذت نيابد ، و هيچ لذتى مشعور به أو نشده باشد سخت روشن است .

فصل هفتم

بسا باشد كه قوهء نفسانى بدانچه ضد است كمال أو را ، آميخته شده باشد . پس آميختگى و آلودگى بدان أو را از آن باز دارد كه كمال خويشتن را بداند ، و نه از أو تنفر جويد و نه بدان ميل كند . و چون آن مانع مرتفع شود و به ذات خويش بازگشت نمايد ، به كمال خويشتن مستشعر گردد و از اين حال دورى جويد . و ما اين را به مثالهاى روشن درست كنيم