نشود . و چونين است حال نابينا در مشاهدهء صورتهاى جميله و پيكرهاى حسنه ، و حال كر در استماع لحنهاى منتظمه و آوازهاى رخيمه « 1 » . و از اين است كه گروهى از ناقصان گمان كردهاند كه لذات حقيقيه در ترتيب و تهذيب امورى است كه مؤدى بود به لذتى از لذتهاى بدنى . و گفتهاند كه فايده از وجود نفس آن است كه به ذكر ياد لذتى كند كه از مطعمى يا مشربى يا منكحى يافته باشد ، و به فكر در طريق تحصيل آن به مطلوب رسد . و عابدان و زاهدان اين گروه فرومايه در دعوات از معبود خويشتن قوت تحصيل مطعمهاى لذيذه و تمكين از مناكح شهيه و وصول به مشارب مرغوبه طلبند ، و دنيا را براى آن ترك كنند ، و عبادت و پرستش خداوندگار خويشتن را - جل جلاله - بر سبيل بازارگانى و سود كنند ، و گويند : جز اين لذات را حقيقتى نبود ، و ايشان را لازم بود كه اعتقاد كنند بدانكه مبادى أول را - كه نزديكان حضرت قدساند و از كدورت اين قاذورات بدنى و خست شهوات جسماني مقدس و مبرىاند - لذت و غبطت « 2 » نبود . و شناعت اين گفتار سخت روشن است ، چه بسيار شنيع و قبيح بود ، كه خوك و سگ و ديدان « 3 » و خنافس « 4 » را در لذت نصيب بود و أحوال طيبه ايشان را روزى شده باشد ، و خداوندى را كه جل جلاله و عزاسمه - آفريدگار همه است ، و نزديكان أو را كه به مادة و مدت تغيير و تبديل اندر بند نيستند ، و قوت و فعل و علم و كمالاتشان محصور و محدود نيست ، هيچ گونه شرفى و لذتى نبود . و چندين صفت كمال كه ايشان را هست مانع آيد از حصول لذت و فضيلت .
و چنان كه بدان اشاره خواهد رفت ، تحقيق آن است كه لذات ايشان نه در اين درجه بود . و به لذات جسماني و سعادات و همانى هيچ گونه ايشان را شركتى نبود . و آنچه علم ما بدان احاطت كند از آن نوع لذات بر سبيل تخيل محض و توهم صرف است نه بر سبيل مشاهده
هامش
( 1 ) - رخيمه ، نرم .
( 2 ) - غبطت ، نيكويى حال ، شادمانى .
( 3 ) - ديدان ( ج دود ) ، كرمها .
( 4 ) - خنفسا ( ج خنافس ، خبزدوك ، نوعى جعل .