و لذت حسى آن بود كه حس از نيل و حصول آن لذت يابد . و عقلي آنكه عقل را از آن ، لذت حاصل آيد .
و هر قوه از قوتهاى نفسانى را لذتى است كه مخصوص است به دو ، و خير است به حسب پندار أو كه غير أو را نباشد ، و المى است كه به دو مخصوص است :
و لذّت قوهء شهوى كه آن را نفس بهيمى خوانند ، و خير أو آن است كه كيفيات كه ملايم باشد ذات أو را به دو رسد ، چون اطعمهء لذيذه و مناكح جميله ، از آن جهت كه اين قوه مبدأ است شهوت و طلب غذا و التذاذ از مآكل و مشارب و مناكح را .
و لذت غضب كه آن را نفس سبعى خوانند ، و خير آن در تسلط و ترفع و مزيد جاه و افزونى قدر و نفاذ فرمان باشد ، از آن جهت أو مبدأ است غضب و دليرى و اقدام بر اهوال را .
و لذت قوهء عاقله كه آن را نفس ملكى خوانند ، از آن حيثيت كه از عالم بالا و ملأ أعلى قبول كند اثر را ، در ادراك اين أمور حقانى باشد كه از تغيير و تبديل و زوال و انتقال معرى و مبرى است ، و از آن حيثيت كه در اين جسمانيات تصرف مىكند ، در تذكر جميل و كردار شايسته باشد كه بدان به عالم علوى برسد و افعال و اقوال أو مشابه شود بارى را و نزديكان أو .
پس دانسته آمد كه لذتهاى نفسانى به اين سه قسم در است ، و اذى و الم ايشان به اضداد اين لذات تواند بود . و همه را در اين شركت است كه لذات و خيرات كه بديشان مخصوص است به نيل آنچه ملايم و موافقشان باشد حاصل مىشود . و آنچه آن را به قياس بدان كمال بالفعل شمرند با ذات ايشان موافق است . و بالحقيقه آنچه نه چنين است موجب است مر شر و اذى و الم ايشان را .
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 62
مساهمون: حكيم قاينى
ص٦٢