تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
رساله در باب خويشتن تمام بود . پس گوييم كه معنى خير آن بود كه غرض از هستى همهء موجودات آن است ، و خير اضافى سببى است كه به خير بالذات موصل باشد . و سعادت آن است كه هر نفسى به حركت خويشتن بدان كمالى كه از جهت آن آفريده شده برسد ، و از اين روى بايد كه سعادت هر كس غير سعادات ديگران باشد و خير مطلق در همهء اشخاص يكسان است . و لذت آن است كه آنچه آن را خير و كمال دانند دريافته شود و نيل آن حاصل آيد ، خواه در واقع كمال أو در آن بود ، يا آنكه نه در آن بود بلكه مخالف باشد خير و كمال أو را . و خير « 1 » هر شخصى كمالى است كه به حسب استعداد أول ، ذات أو آن را خواسته است . و خير از آن سبب بر آن اطلاق كرده شود كه نزد عقل و نفس مؤثر است ، و كمال از آن سبب كه از قوه به فعل آمده است . پس وجود لذت به دو چيز درست شود : يكى به وجود كمالى كه مر آن شخص را خير بود ، و ديگرى به ادراك و نيل حصول آن به وجهى كه گذشته آمد . و از اين روست كه فلاسفه گفته‌اند : من أدرك و نال فقد يجد لذّات عظيمة . و چون مفهوم خير و كمال و سعادت دانسته آمد ، حال شر و نقصان و شقاوت و الم را از آن توان دانست ، مثلا گوئيم كه الم آن است كه آنچه آن را آفت و شره شمرند دريافته شود و نيل حصول أو متحقق گردد .

فصل سيم

چون دانسته آمد كه لذت دريافتن امورى است كه ملايم ارادهء اشخاص باشد ، و ادراك منقسم به دو قسم [ است ] : يكى ادراك أمور حسى و ديگرى ادراك أمور عقلي ، بدين اعتبار ، لذت نيز منقسم شود به لذت حسى و لذت عقلي :
هامش
( 1 ) - في الأصل : و خيرى .
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 61 | حكيم قاينى