درست شده و در كتاب خداوند كريم كه آن قرآن است شرح آن كرده آمده . و كسى انكار اين قسم از سعادت و شقاوت ننموده ، مگر ملحدان كه به ابطال و تعطيل و اباحت گويند ، ازيرا مدبر كلى به استيصال ايشان به قوت پيامبران و امامان و مجتهدان امر كرده .
بلكه سخن ما از معادى است كه آن را به قياس و برهان توان شناخت . و اين حالتى است كه نفس را به حسب سعادت و شقاوت و كمال و نقصان بعد از مفارقت بدن حاصل آيد ، و پيامبران ، كه گويندگان راست و مخبران صادقاند ، بدين معاد تصديق نمودهاند و چنان كه اين معاد را نيز به شرع مخالفتى نيوفتاده و سنت پيامبر ما - صلى اللّه عليه و آله مصدق و مؤكد است اين را ، اگر چه برخى از اوهام كه به كدورت تن فرو رفتهاند از ادراك اين نوع از سعادت قاصر است ، چه دريافت ايشان از حس و محسوس به عقل و معقول نمىرسد . و ليكن رغبت فلاسفه را در شرح وجود به اين نوع و كيفيت آن و تحصيل سعادات روحاني و اجتناب از شقاوات آن و حاصل كردن اخلاق فاضله و فرو گذاشتن ملكه - هاى رديه و بازگشتن به درگاه بارى - جل جلاله - و متصل شدن به مقربان درگاه بيشتر است . و از اين است كه حكما بدان نوع كمال التفات ننمودهاند و گفتهاند كه همهء سعادات بدنى به علاج مرض باز گردد ، و علاج مرض سعادتى تام و غايتى مطلوب و خير محض نشود ، چه سعيد تام آن بود كه أو را هيچ رنج نبود . و سعادت حقيقى آن است كه أو را بقا و دوام بود . پس به سعادت ابدى مستعد گردد ، و ميان أو و معبود حجاب برخيزد ، و به معرفت مطلوب حقيقى و غرض كلى كه بازگشت جملگى موجودات با اوست مشرف شود تا به عالم توحيد برسد . و كلام ما در بيان اين نوع معاد است .
فصل دوم
بايد كه بدانيم كه خير چه بود و سعادت چه بود و شقاوت چه بود و شر چه بود و لذت و الم چه باشند و چسان نفس را حاصل آيند ، تا اين