اجرام فلكية همان است . »
وأيضا از كلام اوست كه : « معتدل حقيقي ممكن است كه وجود به هم رساند ، بلكه واجب است بنابر قاعدهء امكان اشرف كه اشراقيّين مقرّر نمودهاند وواجب نيست كه موجود برأسه باشد ، بلكه جايز است كه جزء موجود ديگر باشد وموجب كمال أو گردد ؛ وبعد از ظهور آن در عالم أكبر ، لازم است كه در عالم أصغر كه منطوى بر عالم أكبر است نيز موجود باشد . »
ومؤلّف گفته است كه قاعدهء امكان اشرف مستفاد است از اشارهء اجماليهء فيلسوف اجلّ - يعنى معلّم اوّل - در كتاب سماء عالم در آنجا كه مىفرمايد كه : « واجب است كه ما اعتقاد نماييم در علويات كه آنچه أكرم واشرف است در آنجاست » وبرهان اين قاعده در كتب شيخ اشراق مذكور است ودر كتاب مطارحات گفته است كه قاعدهء امكان اشرف در ما فوق كون - يعنى در ممكنات ثابتهء مستمرة الوجود كه علل آنها ثابت وغير متغيّر است - مطّرد است ودر ممكنات متغيّرهء متبدّله به حركات واستعدادات مثل مواليد ثلاثة لازم نيست .
وسرّش اين است كه هر ممكنى كه امكان ذاتي آن براي فيضان وجودش كافى باشد ومحتاج به امكان استعدادي نباشد ، جميع كمالات آن در بدو فطرت حاصل خواهد بود . پس علل وجود وعلل كمالات آن از يكديگر منفكّ نمىباشند ، بلكه علل وجودش علل كمالات اوست ، به خلاف حوادث يوميّه كه علل وجود آنها بر وجه خاصّ است وعلل كمالات آنها گاهى غير علل وجود است ولازم علل وجود نيز نيست . پس جايز است كه غير اشرف موجود گردد وهنوز اشرف به سبب فقدان استعداد موجود نشده باشد .
وأيضا مؤلّف گفته است كه آنچه غياث الحكماء گفتهاست از لزوم وجود معتدل حقيقي در عالم أصغر بنابر قاعدهء امكان اشرف محلّ تأمّل است ودر حاشية به
اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور — صفحة مقدمه 82
مساهمون: غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
صمقدمه ٨٢