شده است به برهان كه مرگ عرض است وعرض منقلب به جسم نمىتواند شد وخبر دلالت مىكند كه أهل محشر ذبح آن را مشاهده مىنمايند . پس اين صورت موجود در حسّ ايشان خواهد بود نه در خارج وفايدهء آن حصول يأس از موت است ؛ وكسى كه آن برهان برايش اقامه نشده است ، چنان اعتقاد مىنمايد كه موت به كبش منقلب مىگردد وذبح مىشود .
مثال دوم نيز قول آن حضرت است كه : « عرضت علىّ الجنّة في عرض هذا الحائط » يعنى : « بهشت بر من عرض شد بر پهناى اين ديوار » وهر كه نزد أو اقامهء برهان شده است كه أجسام متداخل نمىشوند وكبير در صغير نمىگنجد ، حمل بر اين معنى مىكند كه نفس بهشت منتقل به آن حائط نشده است ، بلكه متمثّل شده است براي حسّ صورت آن در عرض ديوار ؛ ومشاهدهء مثال جرم كبير در جسم صغير محال نيست ، مثل آنكه آسمان را با آن بزرگى در آينهء كوچك مىتوان ديد .
ومثال وجود خيالي نيز قول آن حضرت است كه : « كأنّي أنظر إلى يونس بن متّى عليه عبائان قطوانيّتان يلبّى ويجيبه الجبال وأنّ اللّه تعالى يقول : لبّيك يا يونس ! » يعنى :
گويا نظر مىكنم به يونس بن متّى كه دو عباى قطوانى پوشيده است وتلبيه مىگويد وكوهها أو را جواب مىدهند وحقّ تعالى مىفرمايد كه « لبّيك يا يونس ! »
وظاهر اين است كه اين حديث أنبأ است از تمثّل صورت يونس در خيال آن حضرت . زيرا كه وجود اين حالت در خارج ، سابق بر عهد آن حضرت بود ودر آن حال موجود نبود ؛ ومىتوان گفت كه شايد صورت أو در حسّ آن حضرت متمثّل شده باشد وأو را مشاهده نموده باشد ، چنانكه صور در خواب مشاهده مىگردد .
امّا از آنكه فرموده است كه « گويا من نظر مىكنم » ظاهر مىشود كه في الحقيقة أو را نديده است وهر چه در محلّ خيال متصوّر مىگردد ، ممكن است كه در ابصار حاصل شود .
اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور — صفحة مقدمه 74
مساهمون: غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
صمقدمه ٧٤