وامّا وجود عقلي را أمثلة بسيار است ودو مثال مذكور مىشود :
يكى قول آن حضرت است كه : « آخر من يخرج من النار يعطى من الجنّة عشرة أمثال هذه الدنيا » يعنى : « آخر كسى كه از دوزخ بيرون مىآيد ، ده مثل اين دنيا از بهشت به أو عطا مىشود » وظاهر اين است كه مراد ده برابر باشد به حسب طول وعرض ومساحت كه عبارت از تفاوت حسّى است ؛ وتعجّب از اين است كه بهشت در آسمان است وآسمان نيز از دنياست ؛ پس چگونه مىتواند شد كه در آسمان ده برابر آن گنجد كه يك جزء آن آسمان است ؟ !
ومؤلّف در رفع اين تعجّب مىگويد كه مراد تفاوت معنوي عقلي است نه حسّى ونه خيالي ؛ چنانكه مىگويند : « اين جوهره مقابل ده برابر أموال دنياست » يعنى در روح مثاليه ومعنى مدركه به عقل نه در مساحت مدركه به حسّ وتخيّل .
ومثال دوّم نيز قول آن حضرت است كه : « إنّ اللّه خمّر طينة آدم بيده أربعين صباحا » يعنى : « حقّ تعالى طينت آدم را به دست خود در چهل روز سرشت » ؛ وهر كه بر أو معلوم شده است كه حقّ تعالى را دست محسوس ومتخيّل نيست ، دست روحاني عقلي براي أو ثابت مىكند ؛ يعنى به وجود حقيقت ومعنى دست اعتقاد مىنمايد وصورت آن را رفع مىكند ؛ ومعنى دست آن است كه آنچه به آن بطش واخذ ومنع وعطا به عمل آيد ، آن دست است ؛ واين افعال از حق تعالى به واسطهء ملائكة صادر مىشود چنانكه روايت كردهاند كه : « أوّل ما خلق اللّه العقل ؛ فقال بك أعطى وبك أمنع » وممكن نيست كه مراد عقل عرضى باشد چنانكه متكلّمان مىگويند . زيرا كه عرض اوّل مخلوقات نمىتواند بود ، بلكه مراد ذات ملكي است كه أو را عقل وقلم مىنامند .
وأيضا از كلام غياث الحكماء است كه در تحقيق ربط حادث به قديم گفته است :
هر حادثى از حوادث فلكية مسبوق است به امتداد زماني موهوم وجداني غير
اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور — صفحة مقدمه 75
مساهمون: غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
صمقدمه ٧٥