آنكه چشم آنها را ادراك نمايد ؛ واگر تناسب در ميان نفوس سماوية وارضيه در جوهريت ودرّاكيت وتماثل عالم كبير وعالم صغير باشد ، بارى تعالى شناخته نمىشود .
ومؤلّف گفته كه مراد شيخ آن است كه عقل فعّال واسطهء وجود هيولاى عالم اسطقسّات ورابطهء فيضان صور بر آنهاست به حسب استعدادات مختلفه وامكانات استعداديّه چنانكه در تنزيل كريم آمده است :
فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا
وأو به اذن خدا معلّم نفوس قدسية ومؤدّب آنهاست ؛ ونفس انسانيّه متحدّس متقدّس متألّه به مثابهء كبريت است ونور واهب صور به منزلهء شعلهء نار است ونفوس انسانيهء متألّهه چون علاقة از عالم ظلمات قطع نمودهاند وبه عالم نور متّصل شدهاند ، به نور أو فائض گرديدهاند وبه سرور أو رسيدهاند .
ومخفى نماند كه آنچه شيخ گفته است ، مطابق است با آنچه نزد حكماى اسلام مشهور است كه عقل قاهر فلك قمر ، عقل فعّال است كه به لسان شرع جبرئيل مىنامند ؛ ونزد بعضي از حكماى اسلام عقل قاهر فلك شمس ، عقل فعّال است وجبرئيل آن است ؛ وآنچه در أحاديث وارد شده است كه مكان جبرئيل فلك رابع است ، مؤيّد اين قول است .
وحاصل كلام اين است كه ترتيب ايجاد به گمان حكماى مشّائين بر اين نحو است كه عقل أخير كه عاشر عقول است ، مصدر صدور صور عناصر ومواليد ثلاثة است ؛ يعنى جماد ونبات وحيوان تا اينكه وجود در ترتيب منتهى به نفس ناطقه مىگردد وترتيب وجود عقلي در آنجا منتهى مىگردد وآن أدون مراتب موجودات مجرّده است . زيرا كه در استكمال به آلات بدنيه محتاج است . پس وجود از اشرف شروع نموده ، به طريق الأشراف فالأشرف به أخس فالأخس منتهى مىشود ؛ واين