تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور — صفحة مقدمه 70

مساهمون:

صمقدمه ٧٠
روح حيواني براي آن است كه نفس جوهري است نوراني لطيف در غايت لطافت وبعد از مادّيات وبدن جسمي است كثيف مظلم در غايت كثافت ومتعلّق مادّيات . پس در ميان بدن ونفس مباينت كلّيه حاصل است وعنايت الهى اقتضاى تعلّق نفس به بدن مىكرد ؛ براي اكتساب كمالات به واسطهء بدن . زيرا كه بدن براي نفس در اخراج آنچه در قوّهء اوست به فعل به منزلهء آلت است . پس محتاج شد به متوسّطى كه جامع ميان آن دو باشد وآن روح حيواني است كه جوهري است لطيف مركّب از بخار أخلاط ولطيف آنها ؛ ومسكن آن اعضاى رئيسه است كه قلب وكبد ودماغ باشد ؛ ودر عروق واعصاب وشرائين نفوذ مىنمايد ودر جميع بدن متفرّق مىشود واقتضاى حسّ وحركت مىنمايد ؛ وبا هر يك از نفس وبدن به جهتي مناسبت دارد . زيرا كه از آن جهت كه از بخار اغذيه است ، مناسب بدن است واز آن وجه كه لطيف ونوراني است ، مناسب نفس است . پس سبب در وصول آثار نفس به بدن أو تواند بود . وأهل صناعت روح را به عالم مثال تشبيه نموده‌اند ونفس را به عالم نوراني وبدن را به عالم حسّ وعالم مثال را جامع ميان آن دو عالم گرفته‌اند . وأيضا از كلمات اوست كه معاد به معنى عود است يعنى بازگشت كردن ؛ وعود يا براي روح است يا براي بدن است يا براي هر دو ؛ وعود روح يا عود آن است به فطرت أولى در حالتي كه از علاقة به بدن خالى باشد واين رأى جمعى از فلاسفه است يا عود آن است به بدن ؛ يعنى به همان اجزايى كه از آن مفارقت نموده است ؛ واين مذهب حق است يا عود آن است به بدني ديگر كه با بدن اوّل در اجزا مشترك نباشند وآن بدن ديگر يا اين است كه عنصرى است چنانكه غزالى از متكلّمين اسلام به آن قائل شده است ويا مثالي است وآن رأى حكماى اشراقيّين است ؛ وامّا عود بدن وروح هر دو پس روح به اتّفاق بشخصه عود مىكند وبدن به يكى از