مىگويند : اگر خداوند به صورت سرخود گذاردن ، كار خود را به ايشان واگذارده بود ، بايد به آنچه آنها برگزيدند راضى باشد و در برابر آن سزاوار پاداش گردند ، و در برابر خلافهايى كه مرتكب شدهاند نبايد كيفر ببينند ! البته در صورتى كه واقعاً آنها را سر خود گذاشته است ! و اين گفتار به دو معنى است : يا اين است كه بندگان خدا بر او غالب شدهاند و او را وادار كردهاند تا خدا چه بخواهد و چه نخواهد نظرات آنها را پذيرا باشد كه پيآمد اين حرف ناتوانى و سستى خداست !
و يا اينكه خداى عزّوجّل از قبولاندن امر و نهى خويش و زير فرمان گرفتن آنها مطابق اراده خود درمانده بوده ، از اين رو اختيار كفر و ايمان را به خود آنها واگذارده است ! و مَثَلِ اين مورد مَثَلِ آن مردى است كه بندهاى را جهت خدمت خريدارى كرده تا به او خدمت كند و فضيلت سرپرستى او را درك كند و پيرو امر و نهى او باشد ، و از طرفى آقا مدعى است كه وى تسلّط و قدرت دارد و با عزّت و حكمت است ، پس به بندهاش امر و نهى لازم را كرده و در مقابل ، براى پيروى از او ، وعده اجر و پاداش داده و براى نافرمانى وى تهديد به عقوبت سخت كرده ! با اين حال بنده با خواست آقايش مخالفت كرده و از امر و نهى او پيروى نكرده است و هر چه را كه امر يا نهى كرده است او نپذيرفته است و هيچ اهميتى به خواست آقا نداده و در پى هواى نفس خويش است ، اكنون او را دنبال كارى فرستاده و آن كار مورد نياز را مشخص كرده است ولى بنده بر خلاف دستور مولا و به ميل خودش و به پيروى از هواى نفسش به كار ديگرى پرداخته ، همين كه به نزد مولايش برگشت ، مىبيند خلاف دستور او را انجام داده است به او مىگويد : چرا خلاف دستور مرا انجام دادهاى ؟ بنده
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 350
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٥٠