آن كوه پرت كردهاند و ياران وى او را در همان قبر به خاك سپردهاند ! و آن مردى كه ياران مىخواستند در آن قبر دفن كنند فرار كرده است پس علي بن محمّد عليهما السلام به آن مرد فرمود : « آنها آنچه را كه او مىداند نمىدانند » و آن مرد مىخنديد . « 1 »
77 - « 2 » همو به اسناد خود از علي بن مهران نقل كرده ، مىگويد : وى به سامرا رفت همان موقعى كه زينب دروغگو پيدا شده بود و وانمود مىكرد كه وى زينب دختر علي بن ابىطالب عليه السلام است متوكّل او را احضار كرد و از او پرسيد ، او خودش را به علي بن ابىطالب و فاطمه عليها السلام منتسب كرد ! متوكّل به حاضران مجلس گفت : ما با اين زن چه كنيم و چگونه ماجراى او را سامان دهيم و نزد چه كسى كليد اين مشكل را بيابيم ؟
فتحبن خاقان گفت : به دنبال ابنالرّضا عليه السلام بفرستيد و او را احضار كنيد تا حقيقت امر را به شما بگويد ! متوكّل او را احضار كرد و به وى خوش آمد گفت ، و او را با خود كنار تخت خويش نشاند و گفت : اين زن چنين ادعايى را دارد ، نظر شما چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : « آزمون اين زن نزديك است ! همانا خداوند گوشت همهء فرزندان فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السلام را بر درندگان حرام كرده است ، بنابراين اگر او راستگو باشد درندگان متعرض او نخواهند
هامش
( 1 ) - الثاقب : ص 216 .
( 2 ) - اين داستان را در بخش « ماجراى بين امام عليه السلام و متوكّل به شماره ( 71 ) از مناقب و همچنين در همين بخش به شماره ( 56 ) از بحارالانوار به نقل از خرائج نقل كرديم اما چون با آنچه در اينجا آمده است تفاوتهايى داشت از اين رو جهت فايدهء بيشتر ترجمه كرديم - م .