شد ولى اگر دروغ بگويد او را خواهند خورد ! » .
متوكّل اين پيشنهاد را بر آن زن عرضه كرد او خود را تكذيب كرد و سوار بر الاغى در بين راه سامرا خود و كنيزش در حالى كه سوار بر الاغ بودند خود صدا مىزد : او زينب كذابه است ! بين او و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و على و فاطمه عليهما السلام هيچ خويشاوندى وجود ندارد . سپس وارد شام شد و چند روزى كه گذشت ، نزد متوكّل سخن از ابوالحسن عليه السلام و فرمودهء او دربارهء زينب به ميان آمد ، على بن جهم گفت : يا اميرالمومنين [ ! ] اگر فرمان مىداديد ، همان گفتهء خودش را دربارهء وى اجرا مىكردند حقيقت گفتهء وى معلوم مىشد ! متوكّل گفت : اين كار را مىكنم سپس مدير درندگان را فراخواند و دستور داد تا آنها را از داخل قصر بيرون ببرد و خود فرود آيد و بنشيند و منتظر بماند و در پلكان را ببندد ! به دنبال ابوالحسن عليه السلام فرستاد و او را احضار كرد و گفت : از در كاخ وارد شود و آن حضرت وارد شد همين كه به داخل حياط رسيد دستور داد در را ببندند و او را با درندگان داخل حياط تنها بگذارند !
علي بن يحيى مىگويد : من با گروهى و ابن حمدون بوديم ، همين كه آن حضرت حضور يافت در حالى كه لباس سياهى بر تن و شمشيرى همراهش بود ، وارد شد . در را بستند و درندگان از شدت سر صدايشان گوشها مىماند ، چون داخل حياط به سمت پلكان جلو رفت درندگان در حالى كه آرام بودند و صدايى از آنها شنيده نمىشد به طرف آن حضرت رفتند تا آنجا كه در تماس با او و در پيرامون او حلقه زدند و او با آستينش به سر آنها دست مىكشيد سپس دست به سينهء آنها زد و وارد شد و بالا آمد و مدتى نشست .
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 227
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٢٧