تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
گفتم ، گفت : من براى كارى به سامرا رفتم متوكّل مرا خواسته بود كه مدتى در آنجا بمانم ! سپس خداحافظى كردم و تصميم گرفتم به بغداد باز گردم ، به خدمت ابوالحسن عليه السلام نوشتم و از او درخواست ملاقات كردم و به او وعدهء ملاقات دادم ! امام عليه السلام نوشت : تو پس از سه روز به خودت نياز دارى و دو اتفاق مىافتد ، پس برگشتم و همراه وى ( متوكّل ) بودم ، روزى به قصد شكار بيرون شدم و از نوشتهء ابوالحسن يادم رفت و طبق عادت برگشتم در حالى كه من با دوستانم نشسته بوديم ، يك مرد مصرى عبور كرد و هشت سواره پيدا شدند كه صد سواره نيز در پى آنها و مىگفتند : اميرالمؤمنين [ ! ] را دريابيد ! گفتم : چه خبر است ؟ گفتند : متوكّل را كشتند ! و با منتصر بيعت كردند و احمدبن خصيب را به وزارت تعيين نمودند ! من فورى برخاستم و مراجعت كردم ! « 1 » 75 - از طيب‌بن محمّدبن حسن‌بن شمون نقل كرده ، مىگويد : روزى متوكّل سوار بر مركب و پشت سر او مردم ، و آل ابى طالب نيز سوار بر مركبها به سراغ ابوالحسن عليه السلام رفتند تا سوار شود پس آن حضرت بيرون آمد ، روز تابستانى بسيار گرمى بود ، و آسمان صاف و اثرى از ابر نبود ، و دم اسب آن حضرت بسته و روكش درازى روى زين اسب و لباس و پوشش مانع باران بر تن ، درآمد . زيدبن موسىبن جعفر به گروهى از آل ابى طالب گفت : به اين اعرابى نگاه كنيد در چنين روزى چنان بيرون مىآيد كه گويا نيمهء زمستان است ! مىگويد : همگى حركت كردند هنوز از پل عبور نكرده بودند و از آنجا
هامش
( 1 ) - الثاقب : ص 215 .