تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
فرداى آن روز خدمت ابوالحسن عليه السلام رسيدم و ماجراى آن بوته را گفتم ! فرمود : « پسرم ! برو ، و آن بوته زرد را بكن ! چون زير آن مواد گرمازاى متعفن است و زردى بوته از بخار و بوى گنديدهء آن است . » . منتصر مىگويد : همان كار را كردم و ديدم همانطور است كه فرموده بود ، سپس فرمود : « پسرم ! اين مطلب را به كسى نگو مگر به كسى كه او همچنين مطلبى را براى تو نقل كند ! » . « 1 » 74 - از حسين‌بن محمّدبن جمهور قمى نقل كرده است ، مىگويد : از سعيد صغير حاجب شنيدم كه مىگفت : بر سعيدبن صالح حاجب وارد شدم ، گفتم : يا عثمان ! من بين ياران تو رفتم ، در حالى كه سعيد كار را دنبال مىكرد ! گفت : امكان ندارد ! گفتم : آرى به خدا سوگند ! گفت : چگونه چنين چيزى ممكن است ؟ گفت : . . . ( در متن آمده است : اينجا كلمه‌اى بود كه خوانده نشد - م ) متوكّل به من دستور داد تا علي بن محمّدالرضا عليهما السلام را تحت نظر داشته باشم ببينم چه مىكند ! من هم چنان كردم ، ديدم نماز مىخواند ، ايستادم تا فارغ شد همين كه از نماز فارغ شد ، رو به من كرد و فرمود : « سعيد ! جعفر از من دست بر نمىدارد تا اعضاى بدنش قطعه قطعه شود ! و با دست مباركش اشاره كرد ! برو - يا گم شو ! - » من بيمناك بيرون شدم و از هند نديمى برايم فرستاده بودند زيباتر از آنچه من توصيف كنم ! همين كه نزد متوكّل برگشتم ، صداى ناله شنيدم ، پرسيدم ، گفتند : متوكّل را كشتند ! برگشتم و ماجرا را به عبداللَّه‌بن طاهر « 2 »
هامش
( 1 ) - الثاقب : ص 214 . ( 2 ) - ظاهراً منظور ، عبيداللَّه‌بن عبداللَّه‌بن طاهر والى خراسان است - م .
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 222 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى