متوكّل گفت : برويد !
حضرت فرمود : « مىروم » پس نردبانى آوردند و در را گشودند كه در آنجا شش شير بود ؛ آن حضرت فرود آمد همين كه وارد شد و نشست ، شيرها به جانب او رفتند و خود را در مقابل او به زمين انداختند و دستهايشان را كشيدند و سرها را بين دستها ( به حال تواضع ) نهادند حضرت شروع كرد دست بر سر يكايك آنها كشيدن و سپس با دست اشاره كرد تا به سويى روند و رفتند و رفتند تا همگى كنارى رفته و در برابر آن حضرت ايستادند !
وزير متوكّل با ديدن آن منظره گفت : اين كار درستى نبود ( به نفع ما نبود ) زود او را از اينجا بيرون كن پيش از آن كه مردم از ماجرا اطلاع يابند ! اين بود كه متوكّل گفت : يا اباالحسن ! ما نظر بدى نسبت به شما نداشتيم بلكه مىخواستيم نسبت به آنچه گفتيد يقين پيدا كنيم ! بنابراين مايليم بالا بياييد ! امام عليه السلام از جا بلند شد و پا بر نردبان نهاد در حالى كه درندگان در پيرامون آن حضرت خود را به جامههاى آن حضرت مىماليدند !
همين كه پا بر پله اول گذارد نگاهى به درندگان و با دست اشاره فرمود : برگرديد ! آنها برگشتند و امام عليه السلام بالا آمد و فرمود : « هر كس گمان مىبرد كه از اولاد فاطمه عليها السلام است بايد در چنين جايگاهى باشد ! » .
پس متوكّل به آن زن گفت : فرود آى ! آن زن فرياد برآورد شما را به خدا شما را به خدا ! من ادعاى باطلى كردم من فلانى دختر فلان كسم ، فقر و تنگدستى باعث شد چنين ادعايى بكنم ! متوكّل گفت : او را به سمت
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٠٨