همان شب خوابيد ، همين كه صبح شد هيچ اثرى از پيسى را در بدنش نديد . « 1 »
51 - از زراره دربان متوكّل نقل كرده است ، مىگويد : مرد شعبدهبازى از ناحيهء هند نزد متوكّل آمد به گونهاى بازى واقع نما مىكرد كه نظير آن را كسى نديده بود ! متوكّل خود بسيار اهل لهو و لعب بود ؛ تصميم گرفت تا علي بن محمّدبن الرضا عليهم السلام را خجالت زده كند از اين رو به آن مرد گفت : اگر او را خجالت زده كنى هزار اشرفى ناب مىدهم ! مرد هندى گفت :
دستور بده چند گردهء نان نازك بپزند و آنها را روى سفره بگذارند و مرا كنار علي بن محمّد بنشان ! متوكّل پيشنهاد او را عملى كرد و علي بن محمّد عليهما السلام را احضار كرد و سمت چپ وى پردهاى بود كه تصوير شير روى آن بود ، مرد شعبده باز كنار پرده نشست پس علي بن محمّد عليهما السلام دست به طرف گردهء نان دراز كرد نان را آن مرد پراند ، دست به طرف نان ديگر دراز كرد آن را نيز پراند ، حاضران خنديدند !
علي بن محمّد عليهما السلام دست روى آن تصويرى كه در پرده بود زد و فرمود :
« بگير او را ! » آن صورت شير از پرده ( تجسم يافت و ) جست و آن مرد را بلعيد و دوباره روى پرده به حالت اوّلى برگشت .
همگان از ديدن آن منظره حيرتزده شدند و علي بن محمّد عليهما السلام از جا بلند شد ، متوكّل گفت : از شما خواهش مىكنم كه بنشينيد . و او را باز گردانيد ! امام عليه السلام فرمود :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 145 .