امامتان شنيدهام ، برايت نقل كنم ! گفت : چه شنيدهاى ؟ سخنان امام عليه السلام را به او گفتم ! او رو به من كرد و گفت : چيزى به تو مىگويم ، نصيحتم را بپذير ! گفتم : بگو ! گفت : اگر علي بن محمّد عليهما السلام گفته باشد آنچه را كه تو گفتى پس بپرهيز و هر چه در اختيار دارى حفظ كن ، زيرا كه متوكّل مىميرد و يا پس از سه روز كشته مىشود . زراره مىگويد : پس او را خشم گرفتم و دشنام دادم و از نزد خودم بيرون كردم و او رفت .
ولى چون با خودم خلوت كردم ، انديشيدم و گفتم : ضررى ندارد كه جانب احتياط را پيش بگيرم ! اگر اين حرفها درست بود كه آيندهنگرى كردهام و اگر نبود هم ضررى نكردهام ! مىگويد : سوار بر مركب و به سراى متوكّل رفتم و هر چه در آنجا داشتم بيرون آوردم و هر چه در خانهام بود نزد خويشاوندان مورد اطمينانم پراكندم و در خانهام جز يك حصيرى كه روى آن بنشينم باقى نگذاشتم . همين كه شب چهارم فرارسيد ، متوكّل كشته شد ، من و اموالم سالم ماند و آنجا بود كه من هم شيعه شدم و خدمت آن حضرت رفتم و ملازم او گشتم و از او خواستم برايم دعا كند و چنان كه بايد ولايت او را پذيرفتم . « 1 »
54 - از خدمتگذار علي بن محمّد عليهما السلام نقل كرده ، مىگويد : متوكّل از آمدن مردم نزد علي بن محمّد عليهما السلام جلوگيرى مىكرد روزى بيرون شدم در حالى كه امام عليه السلام در سراى متوكّل بود . ناگهان ديدم جمعى از شيعيان پشت در منزل نشستهاند ، گفتم : چرا اينجا نشستهايد ؟ گفتند : منتظر بازگشت مولايمان هستيم تا او را ببينيم و سلامى بدهيم و برگرديم .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 147