گسترده بميرد تا پر از قبر شود ؟ ! به خاطر احساس خوارى نويسنده در دست ما ، ساعتى همگى خنديديم !
مىگويد : حركت كرديم ، تا به مدينه رسيديم و آهنگ منزل ابوالحسن محمّدبن على الرضا عليهم السلام را كرديم ، بر آن حضرت وارد شدم ، نوشتهء متوكّل را خواند و فرمود : « فرود آييد ! از طرف من مخالفتى نيست ! » مىگويد : چون فردا نزد وى رفتيم ، در فصل تموز و شدت گرما بوديم ، ناگهان ديديم خياطى در حضور وى جامههاى ضخيم گرم براى او و غلامانش مىبرد . سپس به خياط فرمود : « گروهى از دوزندگان را گرد آور و سعى كن همين امروز اينها را به انجام رسانى و فردا صبح زود در همين وقت به من تحويل دهى ! » آنگاه نگاهى به من كرد و فرمود :
« امروز توشهء لازم را از مدينه برگيريد و فردا در همين وقت آماده حركت باش ! » .
يحيى مىگويد : از خدمت آن حضرت بيرون آمدم در حالى كه از آن پوششهاى گرم در دلم متعجب بودم ! ما در فصل تموز و گرماى حجازيم ، بين ما تا عراق ده روز مسافت است ، اين لباسها را چه مىكند ؟ ! سپس با خود گفتم : اين مردى است كه مسافرت نكرده و تصور مىكند كه هر مسافرتى به چنين جامه هايى نياز است و تعجب از شيعيان كه به امامت اين شخص با اين فهم و دركش قائلند !
پس دوباره فردا در همان وقت نزد وى برگشتم ديدم آن لباسها حاضر است و به غلامانش گفت : « وارد شويد ، و به همراه خود براى همه لبادهها و كلاههاى بلند ( كلاه چسبيده به پالتو ) برداريد ! » سپس فرمود :
« يحيى حركت كن ! » يحيى مىگويد :
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٩٧