تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
ابوجعفر محمّدبن علويه گويند : در اصفهان مردى به نام عبدالرحمان شيعه بود ، پرسيدند : علت اين كه تو قائل به امامت على النقى عليه السلام شدى نه كس ديگرى از مردم روزگار چيست ؟ گفت : من چيزى را ديدم كه باعث اين عقيده شد و آن اين بود كه من مرد تنگدستى بودم ولى زبان و جرأتى داشتم ، مردم اصفهان سالى از سالها مرا با گروه ديگر براى دادخواهى در خانه متوكّل فرستادند . روزى ما در خانه متوكّل بوديم ناگاه فرمان احضار علي بن محمّدالرّضا عليهما السلام صادر شد به يكى از حاضران گفتم : اين مرد كيست كه دستور احضار او را داده‌اند ؟ گفتند : مردى علوى است كه شيعيان به امامت او معتقدند ، سپس گفت : ممكن است متوكّل او را براى كشتن احضار كرده باشد ! با خود گفتم : از اينجا حركت نمىكنم تا ببينم اين مرد چه طور آدمى است ؟ مىگويد : امام عليه السلام سوار بر اسبى آمد مردم سمت راست و چپ راه در دو صف ايستادند و به او نگاه مىكردند ، همين كه او را ديدم محبت او در دلم افتاد ، در دلم دعا مىكردم كه خدا شرّ متوكّل را از او بر طرف كند ، او آمد در حالى كه بين مردم حركت مىكرد و به يال اسبش نگاه مىكرد نه به راست و نه به چپ و من همواره دعا مىكردم . همين كه نزديك من رسيد صورتش را طرف من كرد و گفت : « خداوند دعاى تو را مستجاب كرد و عمر تو را طولانى و مال و فرزندت را افزون نمود » . مىگويد : به خود لرزيدم و بين همراهانم رفتم ، از من مىپرسيدند و مىگفتند : تو را چه شده است ؟ گفتم : خير است و ماجرا را گفتم . پس از آن به اصفهان برگشتيم ، خداوند مبالغ زيادى را براى من فراهم كرد تا
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 195 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى