220 كه شش سال و چند ماه داشت - در حد و سن پدرش - پس از دو سال از سلطنت معتصم عهدهدار امر امامت شد . « 1 »
34 - از محمّدبن سعيد آزاد شدهء جعفربن محمّد نقل كرده مىگويد :
عمربن فرج رخجى ، به قصد انجام حج پس از درگذشت ابوجعفر عليه السلام به مدينه آمد و گروهى از اهل مدينه ؛ از مخالفان و دشمنان اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را احضار كرد ، گفت : مردى از اهل ادب ، قرآن و دانش را براى من پيدا كنيد كه با اين خانواده دوست نباشد تا او را همراه اين پسر بچه كنم و به آموزش او برگمارم و به او بسپارم كه مانع شيعيان شود از اين كه به سراغ او بيايند و با او در تماس باشند !
مردى از اهل ادب را به كنيهء ابوعبداللَّه معروف به جنيدى براى او نام بردند كه در ادب و فهم نزد مردم مدينه مقدم بر ديگران بود و خشم و عداوتش به اهل بيت عليهما السلام علنى بود ، عمربن فرج او را احضار كرد و از مال شاه ماهيانهاى براى او مقرر كرد و آنچه خواست به او داد و به او گفت : شاه او را مأمور كرده تا مثل او را براى آموزش اين پسر بگمارد !
راوى مىگويد : جندى همواره داخل آن قصر چشم به ابوالحسن عليه السلام دوخته بود ، و چون شب مىشد در را مىبست و قفل مىكرد و كليدها را با خودش مىبرد ، تا مدتى بر اين حال بود و رابطهء شيعيان با او قطع بود و از شنيدن سخن وى و خواندن چيزى بر او محروم بودند ، سپس روز جمعهاى من او را ملاقات كردم و سلام دادم و پرسيدم : اين پسر بچه هاشمى كه تو ادب مىآموزى چه مىگويد ؟
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيه : ص 222 .