امامت ابوالحسن عليه السلام درگذشت و به متوكّل ؛ جعفربن معتصم بيعت كردند . « 1 »
35 - از خيران خادم آزاد شدهء قراطيس مادر واثق نقل كرده ، مىگويد :
سال 232 به حج رفتم و خدمت ابوالحسن علي بن محمّد رسيدم . فرمود :
« حال رفيقت - يعنى واثق - چگونه است ؟ » گفتم : دردمند بود ، شايد هم مرده باشد ! فرمود : « نمرده است ولى در آستانهء مردن است . » سپس فرمود : « پس از وى چه كسى را مىگويند : « زمامدار است » ؟ »
گفتم : پسرش ! فرمود : « مردم گمان مىبرند كه جعفر است ؟ » گفتم : نه ، فرمود : « بلكه همان است همن طور كه من به تو مىگويم ! » عرض كردم :
خدا و رسول او و فرزند رسول خدا راست مىگويند ! پس همانطور شد كه آن حضرت فرمود . « 2 »
36 - از ابوعلى راشد ، آورده است ، مىگويد : در سال 232 ابوالحسن عليه السلام پرسيد : « آن مرد - يعنى واثق - چه كرد ؟ » گفتم : بيمار است و يا مرده است ! فرمود : « نمرده است ولى ديرى نخواهد پاييد كه مىميرد ! » . « 3 »
37 - از علي بن جعفر نقل كرده ، مىگويد : ابوالحسن عليه السلام شب جمعه به مسجد آمد و كنار ستون مقابل خانهء فاطمه عليها السلام نماز خواند همين كه نشست ، مردى از خويشاوندانش آمد به نام معروف كه علي بن جعفر و ديگران او را شناختند و كنار آن حضرت نشست ، در جايى كه او را مورد
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيه : ص 222 .
( 2 ) - همان : ص 224 .
( 3 ) - همان .