تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
محبت شما شده بود ، و امشب از فلان جا او را پرت مىكنند و در زير همان جا دفن مىنمايند ! امام عليه السلام فرمود : « چه مىخواهى ؟ » عرض كرد : آنچه يك پدر و مادر مىخواهند ! امام عليه السلام فرمود : « باكى بر او نيست برو كه فردا پسرت نزد تو خواهد آمد ! » همين كه صبح شد پسرش نزد وى آمد ، گفت : پسرم ! چه شد ؟ گفت : همين كه قبر كنده شد و دستهاى مرا بستند ، ده نفر انسانهاى پاكيزه و خوشبو آمدند و از علت گريه من پرسيدند ، ماجرا را گفتم ، آنها گفتند : اگر آنكه طالب قتل تو است ، خود مطلوب واقع شد تو خودت را نجات داده و بيرون مىشوى و كنار تربت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىمانى ! گفتم : آرى . آنها حاجب را گرفتند و از بالاى كوه پرت كردند و هيچ كس نالهء مرا نشنيد و افراد مرا نديدند و آن ده نفر مرا نزد تو آوردند ، در حالى كه منتظرند نزد ايشان برگردم ، و از پدرش خداحافظى كرد و رفت ، پس پدرش خدمت امام عليه السلام آمد و ماجراى او را به عرض رساند ، در حالى كه سر و صدا مىآمد و مىگفتند : چنين و چنان اتفاقى افتاده است ! و امام عليه السلام لبخند مىزد و مىفرمود : « آنها نمىدانند آنچه را كه ما مىدانيم » . « 1 » 31 - مسعودى به اسناد خود از حسين‌بن هارون به نقل از مردى آورده است كه وى با ابوجعفر عليه السلام از يك زن شيرخورده بودند ، مىگويد : در آن بين كه ابوالحسن عليه السلام در مكتب خانه نشسته بود و مربى وى مردى
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 454 .
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 180 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى