ابوالحسن عليه السلام گوسفندان زيادى خريدم . پس مرا طلبيد ، از اصطبل منزل وى به يك جاى بسيار وسيعى برد كه ناآشنا بودم ، و مطابق دستورى كه داد گوسفندان را به كسانى كه فرموده بود بخش مىكردم و از جمله براى ابوجعفر « 1 » و براى مادرش و ديگران كه دستور داده بود .
آنگاه از آن حضرت اجازه خواستم كه به بغداد نزد پدرم برگردم ، اين كارها در روز ترويه ( هشتم ذيحجه ) بود ، به من نوشت : فردا را نيز نزد ما باش ! سپس بازگرد .
مىگويد : خدمت آن حضرت ماندم چون كه روز عرفه بود و شب عيد قربان را در رواق منزل خوابيدم و هنگام سحر نزد من آمد و فرمود :
« اسحاق ! برخيز » مىگويد : برخاستم و چشمم را گشودم ديدم در منزل خودم در بغدادم و نزد پدرم رفتم و در بين كسانم بودم ، به آنها گفتم : من روز عرفه را خدمت امام عليه السلام گذراندم و روز عيد راهى بغداد شدم ! « 2 »
7 - از محمّدبن فرج نقل كرده ، مىگويد : ابوالحسن عليه السلام به وى نوشت :
« اى محمّد كارهاى خودت را سر و سامان ده و بر حذر باش ! » مىگويد :
من مشغول سر و سامان دادن كارهايم بودم نمىدانستم منظور آن حضرت از اين كارها چيست ! تا اين كه فرستادهء خليفه به سراغ من آمد و مرا دست بسته از مصر برد و تمام اموال مرا مهر و موم كرد و هشت سال در زندان ماندم ، سپس نامهاى از آن حضرت به من رسيد كه نوشته
هامش
( 1 ) - فرزند بزرگ امام عليه السلام همان سيد محمّد معروف كه پيش از امام عليه السلام از دنيا رفت و آرامگاه او بين سامرا و كاظمين مشهور است و داراى معجزات و كراماتى است - م .
( 2 ) - كافى : 1 / 498 و اختصاص : ص 325 .