استوار گرديد .
بشر گفت : وقتى كه اورا به سامرا رساندم و بر مولايم ابوالحسن عسكرى عليه السلام وارد شدم ، از او پرسيد : « چگونه خدا عزت اسلام و ذلت نصرانيت و بزرگى اهل بيت عليهم السلام را به تو نماياند ؟ عرض كرد : يابن رسول اللَّه ! چگونه براى شما توصيف كنم كه خود بهتر از من مىدانيد ؟
فرمود : « من مىخواهم اكرامى به تو نمايم آيا ده هزار درهم را بيشتر دوست دارى يا مژدهاى كه شرافت ابدى دارد ؟ » .
عرض كرد : بشارت ابدى را دوستتر دارم !
امام عليه السلام فرمود : « بشارت باد تو را به پسرى كه تمام شرق و غرب دنيا را مالك مىشود و زمين را پر از عدل و داد مىكند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد ! » .
پرسيد : اين را از قول چه كسى مىگوييد ؟ فرمود : « از قول كسى كه در فلان شب از فلان ماه فلان سال تو را خواستگارى كرد يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم . »
پرسيد : از مسيح و وصيش خواستگارى كرد ؟ فرمود : « از جانب كسى كه مسيح و وصيش تو را به او تزويج كرد » عرض كرد ، براى پسر شما ابومحمّد ؟ فرمود : « مگر تو او را مىشناسى ؟ عرض كرد : مگر شبى شده كه او را از آن شبى كه به دست بانوى زنان ، اسلام آوردم زيارت نكنم !
ابوالحسن عليه السلام فرمود : « اى كافور ( خادم ) ! خواهرم حكيمه را فراخوان همين كه حكيمه وارد شد ، فرمود : « آن همين است ! » حكيمه مدتى دست به گردن او و به شدت شادمان شد ، پس مولايمان به وى فرمود : « اى دختر رسول خدا ! او را به خانهء خودت ببر و واجبات و مستحبات را به او تعليم
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٦٢