معقوله در علم عقل اوّل به ذاتش با صورت معقوله در علم معلولش ( يعنى علم عقل دوّم ) به أو يكى است .
پس چگونه صورت معقولهء واحد در عقل اوّل موجب صدور فلكى مىشود ، ولى در عقل دوّم همين صورت معقوله موجب صدور عقلي ديگر مىشود . آيا مىشود أمور متساوي داراى لوازم مختلف باشند « 1 » ؟
ايراد پنجم : فلك موجود واحدى نيست بلكه مركّب از هيولى ، صورت جسميّة ، صورت نوعيّة ، مقدار خاصّ ، شكل خاصّ ، وضع خاصّ وغيره است . اين أمور كثيره اگر به جهت واحدى در عقل اوّل نسبت داده شود با قاعدهء « الواحد » كه أساس سخنان شما است منافاة دارد « 2 » .
ايراد ششم : شيخ گفت : « عقل اوّل چون معلول است مانعى ندارد كه متقوّم از أمور مختلف باشد » واين سخن اشكال دارد . زيرا علّت شئ مركّب ، بايد اوّل علّت براي اجزاء ومقوّمات آن باشد ، وچون اين مقوّمات كثيرند پس بايد از مبدأ واحد أمور كثيره صادر شده باشد كه با قاعدهء « الواحد » سازگار نيست « 3 » .
ايراد هفتم : اگر بپذيريم كه معلول اوّل مركّب نيست پس اين قول حكما كه مىگويند : جوهر براي همهء مادون خود جنس است نيز غلط است . زيرا اگر جوهر براي عقل اوّل جنس باشد لازم مىآيد كه عقل اوّل مركّب از جنس وفصل باشد . واين با بساطت آن سازگار نيست « 4 » .
ايراد هشتم : اگر معلول اوّل بتواند با اين كثرات اعتباري منشاء صدور كثرات باشد ، پس چرا چنين كثرات اعتباري از سلوب وإضافات را براي خود خداوند متعال در نظر نگيريم تا خود أو منشاء اين كثرات باشد ؟ « 5 »
نقد وبررسى ايرادات فخر رازي
1 - خواجة نصير الدين طوسي در جواب از ايراد اوّل فخر رازي مىگويد :
شيخ الرّئيس به طور قطع ويقين نگفته است كه فلك اوّل بايد حتما از عقل اوّل صادر شود ، يا سلسلهء عقول حتما بايد با فلك آخر ختم شود ، يا علل أفلاك بايد حتما عقول متوالى باشند ، ويا عدد عقول
هامش
( 1 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ صص 2 - 501 .
( 2 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 502 .
( 3 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 502 .
( 4 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 503 .
( 5 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 503 .