تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الاشارات والتنبيهات — صفحة مقدمه 75

مساهمون:

صمقدمه ٧٥
متعال هست ، سلوب حقيقي نيست كه امرى وجودي از أو سلب شده باشد ، بلكه در همهء مواردى كه چيزى از أو سلب مىشود اگر دقت كنيم در واقع نقص يا عدمي از أو سلب شده است . مثلا از جمله صفات سلبيّهء واجب الوجود جسم وجوهر نبودن وكمّ وكيف نداشتن است واين معاني نسبت به وجود مطلق ، كه هويّت بسيط ونامحدود است ، از قبيل معاني سلبيّه مىباشند . پس هنگامى كه اين گونه معاني را از بسيط الحقيقة سلب مىكنيم در حقيقت يك سلسله سلوب را از هويّت بسيط سلب نموده‌ايم وسلب سلوب معنائى جز اثبات وجود در بر ندارد « 1 » .

10 - ترتيب وكيفيّت صدور كثرات از حقتعالى

اگرچه مىتوان ادّعا كرد كه أصل قاعدهء « الواحد » مورد اتّفاق همهء دانشمندان از عرفا وحكما ومتكلّمان مىباشد ، امّا در كيفيّت صدور كثرات از حق تعالى وصادر اوّل اتّفاق نظر وجود ندارد . فلاسفهء قديم يونان از صادر اوّل به « عنصر » يا « عنصر اوّل » تعبير كرده‌اند وبه بعضي از ايشان نسبت داده‌اند كه اين عنصر اوّل را آب يا هوا يا أمثال اينها مىدانسته‌اند « 2 » . أهل عرفان صادر اوّل را عماء ، وجود منبسط ، فيض مقدّس ، نفس رحماني وأمثال اينها كه از هر گونه تركيبي حتّى تركيب از ماهيّت ووجود منزّه است معرّفى كرده‌اند وقلم اعلا يا عقل اوّل را مخلوق اوّل ويكى از تعيّنات صادر نخستين دانسته‌اند « 3 » . امّا فلاسفهء بزرگ اسلامى صادر اوّل از بارى تعالى را « عقل » دانسته‌اند زيرا چنانچه شيخ الرّئيس در نمط چهارم بيان داشت كه ذات واجب تعالى بسيط محض وواحد من جميع الجهات است وهيچگونه كثرتى در آن وجود ندارد پس با توجّه به اين أصل وبر طبق قاعدهء « الواحد » - كه در نمط پنجم به اثبات رساند - اوّلين صادر از حق تعالى بايد موجودى باشد كه در أو هيچ كثرت وتركيب حقيقي وجود نداشته باشد . امّا موجود در نظر ايشان يا جوهر است يا عرض . وجوهر يا عقل است ، يا نفس ، يا جسم ، يا مادّه ، يا صورت . صادر اوّل عرضى از اعراض نمىتواند باشد ، زيرا عرض در وجود خود محتاج به موضوع است وموضوع آن جسم است كه مركّب از مادّه وصورت است . صادر اوّل جسمي از أجسام يا اجزاء سازنده آن يعنى مادّه وصورت هم نيست ، زيرا جسم مركّب است واجزاء سازندهء آن هم در وجود به يكديگرند
هامش
( 1 ) - ر . ك : « أسفار أربعة » ؛ ج 6 ؛ ص 117 - 110 .
( 2 ) - ر . ك : أبو الفتح محمد بن عبد الكريم شهرستانى ؛ « الملل والنحل » ؛ بيروت 1981 م . ؛ ص 8 - 153 .
( 3 ) - ر . ك : ملاصدرا ، « أسفار أربعة » ؛ ج 2 ؛ ص 332 ؛ وابن فنّارى ؛ « مصباح الانس » ؛ چاپ سنگى ، ص 73 - 69 ؛ وميرزا مهدى آشتيانى ، « أساس التوحيد » ، دانشگاه تهران ، 1330 ش . ؛ ص 72 - 68 .