تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الاشارات والتنبيهات — صفحة مقدمه 74

مساهمون:

صمقدمه ٧٤
فاعلى كه مقبول را در قابل ايجاد كند . همچنين اختلاف مقبول مثل سياهى وحركت ، نيازمند به اختلاف حال قابل است . جسم در حالي سياهى را مىپذيرد كه منفعل از غير خود است ، وحركت را در حالي مىپذيرد كه امكان خروج از حالت موجود را دارد . [ پس در همهء اين موارد بيش از امر واحدى دخالت دارد . امّا در صدور چيزى از چيزى ، تحقّق امر واحدى كه همان علّت است كافى است وإلّا استناد جميع معلولها به مبدأ واحد محال بود » « 1 » . صدر المتألّهين اين جواب خواجة را براي دفع اشكال فخر رازي كافى مىداند إلّا آنچه خواجة در مورد سلوب گفته است . ايشان معتقد است كه سلب هميشه متوقّف بر دو طرف مسلوب ومسلوب عنه نيست ، بلكه در بعضي موارد وجود مسلوب عنه به تنهائى كافى بوده ولازم نيست كه شئ مسلوب هم تحقّق داشته باشد . مثل اين كه ما در أزل - كه « كان اللّه ولم يكن معه شئ » - همه ممكنات را از خداوند متعال سلب مىكنيم . يا اين كه صفات سلبى براي أو قرار مىدهيم ومىگوئيم : أو جسم نيست ؛ جوهر نيست ؛ عرض نيست و . . . پس در همهء اين موارد سلب فقط متوقف بر مسلوب عنه است ، ومنشأ سلوب كثيره جز امر واحد نيست وبنابر اين در مورد سلب أمور كثيره از مسلوب عنه واحد اشكال فخر رازي دفع نخواهد شد . سپس ايشان براي رفع اين نقص وتكميل بيان خواجة مىگويد : « جواب حقّ از اين اشكال آن است كه گفته شود صدق آن سلوب بر حق تعالى از اين نظر صحيح است كه ما در اين موارد نقائص واعدامى را از أو سلب مىكنيم ، كه بازگشت آن به اثبات وجود تامّ وكاملى است كه سر منشاء هر موجودى وكمال هر كائنى وغايت هر كمالى است . بنابر اين در آنجا فقدانى نيست ، مگر نبودن فقدان وسلبى نيست ، مگر سلب سلب . أو همان وجود واجب ، احدىّ ، تامّ است » « 2 » . به عبارت ديگر سلوبى كه در مورد خداوند متعال هست ، سلوب حقيقي به معناى حقيقي سلب نيست ، بلكه مطابق قاعدهء « بسيط الحقيقة كلّ الأشياء » - كه اقامهء برهان بر آن از ابتكارات فلسفي خود صدر المتألّهين است - سلب هيچ وجودي از بسيط الحقيقة ممكن نيست . بنابر اين سلوبى كه در مورد خداوند
هامش
( 1 ) - ر . ك : « شرح إشارات » خواجة ؛ ج 3 ؛ ص 126 .
( 2 ) - عبارت ملاصدرا اين است : « أقول جميع ما ذكره في هذا الكلام صحيح إلّا الذي دفع به النّقض بالسّلوب ، فإنّ لأحد أن يقول : سلب الشّىء عن الشّىء لا يتوقّف على ثبوت الشّىء المسلوب . . . فحقّ الجواب عن هذا الاشكال : أنّ صدق تلك السلوب كلّها ، لكونها سلوب النقائص واعدام الاعدام ، يرجع إلى اثبات الوجود التّامّ الكامل الّذى هو منشأ كلّ موجود وتمام كلّ كائن وغاية كلّ كمال ، فلا فقد هناك أصلا إلّا فقد الفقد ، ولا سلب إلّا سلب السلب . وهو نفس الوجود الواجب الأحد التّامّ . » ( أسفار أربعة ؛ ج 7 ؛ صص 5 - 214 )