الف : قبول به معناى تأثّر وانفعال تجدّدى .
ب : قبول به معناى مطلق عروض واتّصاف .
قبول به معناى اوّل براي شئ بسيط ممكن نيست ، زيرا لازمهء انفعال استعداد است وبسائط منزّه از استعدادند ، بنابر اين خداوند متعال كه بسيط محض ومنزّه از استعداد است قبول به معناى انفعال در أو راه ندارد .
امّا قبول به معناى مطلق عروض واتّصاف هيچ دليلي بر امتناع آن وجود ندارد وهيچ مانعى نيست كه امر بسيط به اوصافى متّصف شود ، وشيخ در بعضي از آثار خود به اين مطلب تصريح كرده است كه قبول به معناى اتّصاف با فعل جمع مىشود « 1 » . در اينجا هم صور علميّه از لوازم ذات واجبند به اين معنى كه اينها از ذات واجب صادر شده وذات واجب تعالى به اينها متّصف است ، وكمال واجب هم به ذات خود اوست نه به أشياء صادر از أو ، واتّصاف به اين أوصاف موجب هيچ نقصى هم نيست .
امّا در پاسخ اشكال دوّم كه مىگفت : لازمهء قول به صور مرتسمهء اتّصاف واجب تعالى به صفات حقيقي زائد بر ذات است ، مرحوم صدر المتألّهين مىگويد :
اگر اين صور عقليّه باعث كمال ذات واجب بودند ، يا وجودي را بر وجود أو مىافزودند ، اشكال شما وارد بود ، ليكن چون وجود واجب تعالى از نظر شدّت غير متناهي است ، ووجود اين لوازم از رشحات فيض أو وتنزّلات وجود اوست ، اين اشكال شما وارد نيست . واگر چه حكماء مشّاء گفتهاند كه ذات خداوند متعال محلّ اين صور است ، ولى هرگز متّصف به اين صور ( آنچنانكه مثلا جسم متّصف به سفيدى مىشود ) نيست ، واين صور كمالات ذات حقّ نيستند . علوّ ومجد أو به ذات اوست نه به لوازم أو كه عبارت از اين صور معقوله باشد « 2 » .
پس حاصل آنكه قيام اين صور به ذات حقّ حلولى نيست تا كمال حقّ به آنها باشد ، بلكه قيام اين صور به ذات حقّ صدوري است ، وبنابر اين اين علوم حصولي صفت حقيقي واجب نيستند تا اشكال شما وارد باشد .
هامش
( 1 ) - ر . ك : « التعليقات » ، ص 174 ؛ و « أسفار أربعة » ؛ ج 6 ؛ ص 211 - 210 .
( 2 ) - ر . ك : « أسفار أربعة » ؛ ج 6 ؛ ص 216 - 212 .