« شايد بگويى : اگر صور معقوله نه با ذات عاقل متّحد مىشوند ونه با يكديگر ، وسپس پذيرفتى كه واجب همه چيز را تعقّل مىكند ، پس لازم مىآيد كه واجب تعالى واحد حقيقي نبوده بلكه ذات أو محلّ كثرات باشد . در پاسخ مىگوئيم : چون واجب تعالى ذات خود را به ذاته درك مىكند ، وبعد لازمهء قيّوميّت أو از جهت درك بىواسطهء ذات خود اين است كه موجودات كثيره را تعقّل كند ، پس كثرت لازمهء ذات ومتأخّر از آن است نه داخل در ذات ومقوّم آن . ( پس در ذات كثرتى نيست وكثرت مال لوازم متأخّر از ذات است . ) بعلاوة اين كثرت به ترتيب حاصل مىشود ، وكثرت لوازم ذات - مباين يا غير مباين - با وحدت ذات منافاتى ندارد . وبراي ذات حق تعالى كثرتى كه مربوط به لوازم إضافي وغير إضافي وكثرتى كه مربوط به صفات سلبى است عارض مىشود . وبه سبب همين كثرات اسمهاى خداوند متعال كثير مىشود . ولى چنين كثرتى با وحدانيّت ذات منافاتى ندارد » « 1 » .
ايرادات فخر رازي
فخر رازي بر همين جملهء أخير شيخ الرّئيس كه گفت : « بر خداوند متعال كثرت لوازم إضافي وغير إضافي وكثرت صفات سلبى عارض مىشود وبه واسطهء آنها اسمهاى أو كثير مىشود ، واين با وحدانيّت ذات أو منافاة ندارد » اشكال مىكند ومىگويد : شيخ الرّئيس با اعتقاد به اين كه علم واجب تعالى به ما سواي خود به صور مرتسمهء در ذات است ، در دو مسئله از مهمترين مسائل فلسفي با مذهب فلاسفه مخالفت كرده است :
1 - در ميان فلاسفه شهرت يافته است كه : « موجود بسيط هرگز نمىتواند هم فاعل باشد وهم قابل » ، وشيخ در اينجا اعتراف كرد كه در علم به أشياء خارجي ذات خداوند متعال هم علّت موجدهء صورتهاى عقلي آنهاست وهم قابل براي آنها ، پس در اينجا ذات واحد هم فاعل است وهم قابل .
2 - اگر علم واجب تعالى به أشياء خارجي به صور مرتسمهء در ذات باشد لازم مىآيد كه واجب تعالى گذشته از صفات ذاتي ، يك سلسله صفات زائد بر ذات داشته باشد كه نه اضافىاند ونه سلبى . در حالي كه اگر واجب صفات زائد بر ذات داشته باشد آن صفات بايد يا إضافي باشند ويا سلبى ، وصفات حقيقيّه بايد عين ذات باشند . امّا اين صور علميّه نه صفات اضافىاند ونه سلبى ، بلكه يك سلسله صفات حقيقي زائد بر ذاتند ، واين با مشهور مذهب فلاسفه مخالف است . عبارت أو چنين است :
هامش
( 1 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 538 .