فخر رازي بر اين سخن شيخ الرّئيس اعتراض مىكند كه اگر گفته شود : علم به علّت از حيث علّت بودن براي معلول ، موجب علم به معلول است ، اين باطل است . زيرا علم به علّت بودن براي معلول ، خودش متوقّف بر علم به معلول است ، پس محال است كه علّت آن علم باشد .
امّا اگر توجّه شود كه در نزد شيخ علم واجب تعالى به أشياء فعلى وقبل از وجود خارجي أشياء است ، اين اشكال دفع مىشود . علم واجب تعالى به عقل اوّل قبل از وجود أو واز ذات واجب تعالى است وهمين علم موجب صدور عقل اوّل مىشود . بعد چون عقل اوّل سبب تامّ ما بعد خود است ، وعلم تامّ ، به سبب تامّ ، مقتضى علم به معلول است ، پس خداوند سلسلهء نازلهء بعد از خود را طولا وعرضا به طور مترتّب مىداند .
كيفيّت علم تفصيلي حق تعالى به أشياء خارجي
شيخ الرّئيس اگر چه علم به ذات را عين ذات مىداند ، امّا در نظر أو علم بارى تعالى به أشياء خارجي نمىتواند عين ذات أو باشد . زيرا اگر علم به أشياء را معلول علم به ذات دانستيم ، با توجّه به اين كه معلول عين علّت نيست بلكه غير از علّت است ، پس علم به أشياء كه معلول علم به ذات است نمىتواند عين ذات باشد . اما اگر خارج از ذات است مناط وكيفيّت آن چيست ؟
علم واجب تعالى به أشياء از اين دو حال خارج نيست : يا به صور منفصل از ذات است ، يا به صور متّصل وقائم به ذات واجب تعالى . در صورت اوّل يا علم واجب تعالى عبارت از همان صور خارجي أشياء است ، يعنى خود أشياء خارجي به يك اعتبار علومند وبه يك اعتبار معلوماتند آن طور كه اشراقيّون گفتهاند ؛ ويا اينكه علم واجب تعالى عبارت از صور مجرّد أشياء ، يعنى همان مثل افلاطونى وصور مفارقهء آنها ، مىباشد آن گونه كه افلاطونيان گفتهاند .
امّا لازمهء اين دو قول آن است كه واجب تعالى قبل از وجود أشياء به آنها علم نداشته باشد وعلم واجب تعالى انفعالى وتابع معلوم باشد ، در حالي كه أشياء در أزل معلوم حقّاند . وعلم را چه عين اضافهء بين عالم ومعلوم بدانيم وچه صورتي كه موجب تعلّق واضافهء به معلوم است ، در هر دو حال تحقّق علم بدون معلوم ممكن نيست .
پس اگر علم أزلي معلوم أزلي مىخواهد ، آيا ماهيّات وصور أشياء قبل از وجود خارجي آنها در أزل ثابت بودهاند ، حال چه ثبوت خارجي آن گونه كه « معتزله » گفتهاند وچه ثبوت علمي آن طور كه « عرفا » گفتهاند ، ومناط علم واجب تعالى همين « ثابتات ازليّة » اند ؟ امّا اعتقاد به اين سخن مستلزم قول به ثبوت معدوم ، مجرّد از وجود است كه بطلان آن واضح وبىنياز از استدلال است .