نيست « 1 » .
اعتراض فخر رازي بر نفى حدّ از واجب تعالى وپاسخ خواجة
شيخ الرّئيس در خاتمهء برهان ، بر نفى اجزاء عقلي از واجب تعالى مىگويد :
« خداوند متعال داراى تعريف حدّى نيست ، چون داراى جنس وفصل نيست . »
وفخر رازي مىگويد اين سخن شيخ در صورتي صحيح است كه حدّ فقط از جنس وفصل حاصل شود واز غير اينها حاصل نيايد . در حالي كه ما در قسم منطق اين كتاب بيان كرديم كه تعريف حدّى منحصر به درك جنس وفصل نيست « 2 » .
خواجة در پاسخ از اعتراض فخر رازي مىگويد : شما در بخش منطق اين كتاب چيزى جز آنچه شيخ الرّئيس در « حكمة المشرقيّة » گفته نياوردهايد وبر آن مطلبي نيفزودهايد . وآن سخن شيخ اين است :
« گاهى براي أشياء مركّب حدودي يافت مىشود كه مركّب از أجناس وفصول نيستند . وهمينطور بعضي از بسائط [ كه جنس وفصلى براي آنها نيستلوازمى دارند كه تصور آن لوازم مىتواند ذهن را به حاقّ ملزوماتشان برساند . وتعريف آنها با اين لوازم كمتر از تعريف به حدود نيست » « 3 » .
از اين سخن ابن سينا استفاده مىگردد كه هم مىشود برخى از ماهيّات مركّبه را با حدودي كه از تركيب جنس وفصل تشكيل نيافتهاند تعريف كرد ، وهم مىشود براي بعضي از بسائط حدودي آورد كه به جاى جنس وفصل از لوازم آنها پديد آمدهاند .
امّا در مورد واجب الوجود تعريف حدّى مركب از جنس وفصل محال است ، زيرا براي أو جنس وفصلى نيست . امّا آيا مىشود براي أو تعريفى جستجو كرد كه مانند بسائط از لوازم پديد آمده باشد ؟ اين هم ممتنع است ، زيرا در اين صورت واجب الوجود بايد با أشياء ديگر وجه اشتراكي داشته باشد تا بعد به وسيلهء لازم يا لوازم خود از آنها تمايز پيدا كند . اما از آنجا كه واجب تعالى از غير خودش منفصل الحقيقة است ، لازمى ندارد كه عقل را به حقيقت أو برساند . بلكه از اين بالاتر ، براي عقول هيچ راهى براي وصول
هامش
( 1 ) - شرح إشارات خواجة ؛ ج 3 ؛ ص 63 .
( 2 ) - همين كتاب ؛ ص 379 .
( 3 ) - شرح إشارات خواجة ؛ ج 3 ؛ ص 4 - 63 ، وابن سينا ، « منطق المشرقيّين » ؛ قم ، 1405 ه . ؛ ص 36 وبعد .