تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الاشارات والتنبيهات — صفحة مقدمه 60

مساهمون:

صمقدمه ٦٠
تعالى - كه در نزد شما جز مجرّد وجود نيست - مقتضى وجوب وقائم به ذات بودن است ، ووجودهاى ممكنات مقتضى امكان وافتقار به غير ، اگر استدلال به اختلاف لوازم بر اختلاف ملزومات صحيح باشد ، پس واجب است كه ذات خداوند با وجود ممكنات در ماهيّت وجود مختلف باشد . بنابر اين شما يا بايد وجود را مشترك لفظي بدانيد ، يا اينكه بپذيريد كه واجب تعالى وجود صرف نيست بلكه وجود أو هم مقارن با حقيقت ديگرى است كه آن حقيقت موجب امتياز أو شده است نه وجود كه طبيعت مشترك است . وخود شيخ الرّئيس در الهيّات « شفاء » اين مطلب را پذيرفته وملتزم شده است كه وجود واجب از ساير وجودات به امر زائد تمايز دارد . أو مىگويد : « وجود « لا بشرط » مشترك ميان واجب وممكن است ، ووجود « بشرط لا » همان ذات واجب است . » ومعناى سخن شيخ اين است كه أو ذات خداوند را با اين قيد سلبى از ديگران ممتاز مىداند « 1 » .

نقد وبررسى

اين اشكالات فخر رازي تكرار همان اعتراضهاى گذشتهء اوست كه بر قاعدهء « الواجب ماهيّته انّيّته » وارد كرد وپاسخ از اين ايرادها همان است كه در پاسخ از آن اعتراضها گذشت ونيازى به تكرار نيست ، فقط از باب يادآورى متذكّر مىشويم كه أصلا وجود طبيعت نوعي ( ماهيّت كلّى ) نيست ، بلكه وجود « مفهومي » است كه در عين حال كه بر همه مصاديق خود به معناى واحدى حمل مىشود ، مفهومي است مشكّك كه بر هر مرتبه‌اى از آن حكم جداگانه‌اى جارى است . مرتبه‌اى از آن عارض بر ماهيّت ومحتاج به علت است ، ومرتبه‌اى از آن بىنياز از ماهيّت ومجرّد وقائم بالنّفس است ، واين دو مرتبهء از وجود ذاتا از يكديگر متمايزند ونيازى به امر زائد ندارند . امّا اين كه شيخ الرّئيس در الهيّات « شفاء » ذات واجب تعالى را وجود « بشرط لا » دانسته است ، قيد به « شرط لا » كه به معناى سلب ماهيّت از واجب تعالى است ، به معناى سلب نقص وامكان مىباشد كه موجب تركيب نيست . وچنانچه خواجة طوسي متذكّر شده است : شرط عدم ، امرى است كه فقط در اعتبار عقلي زائد است وإلّا شئ به اعتبار اين كه چيزى را ندارد مركّب نمىشود . بعلاوة واجب تعالى به ذات خود در خارج متحقّق است ، در حالي كه ما سواي أو به واسطهء غير در خارج تحقّق دارند . ومتحقّق بالذّات ، در تمايز خود از متحقّق بالغير به چيزى غير از ذات خود محتاج
هامش
( 1 ) - همين كتاب ؛ صص 9 - 378 .