تعالى مقتضى امكان وجود است . [ امّا اگر كسى بگويد واجب با ممكن در أصل وجود مشاركت دارد مىگوئيم : وامّا وجود نه ماهيّت چيزى است ونه جزئي از ماهيّت چيزى . به عبارت ديگر وجود داخل در ماهيّت چيزهائى كه داراى ماهيّتند نيست ، بلكه عارض بر آنهاست . بنابر اين واجب الوجود با هيچ چيزى در يك معناى جنسي يا نوعي مشاركت ندارد . وبراي آن كه از أشياء ديگر جدا وممتاز گردد نيازى به يك معناى فصلى يا عرضى نخواهد داشت ، بلكه أو به تمام ذات از غير خودش ممتاز است . پس براي ذات واجب الوجود حدّى نيست زيرا براي أو جنس وفصلى نيست » « 1 » .
ايرادات فخر رازي بر استدلال ابن سينا
فخر رازي از آنجا كه براي واجب تعالى مانند سائر ممكنات قائل به ماهيّت شد ، امتياز واجب از ساير أشياء را به ماهيّت آنها مىداند . يعنى ماهيّت خداى متعال با ماهيّت هيچ چيزى مساوى نيست زيرا ماهيّت ما سواي أو مقتضى امكان ونيازمندى به غير است وماهيّت أو مقتضى وجوب وقائم بالذّات بودن است . واگر اختلاف لوازم دليل اختلاف ملزومات باشد ، پس در اينجا هم اختلاف لوازم ذات واجب با ذات ممكنات دليل بر اختلاف ذات آنها با يكديگر است .
امّا أو بر فلاسفه كه براي واجب تعالى ماهيّتى قائل نيستند اشكال مىگيرد كه شما از يك طرف قائل به اشتراك معنوي وجود هستيد ووجود را امرى مشترك بين واجب وممكنات مىدانيد ؛ واز طرف ديگر واجب در نزد شما چيزى جز مجرّد وجود نيست . پس اگر واجب با ممكنات در أصل وجود مشاركت دارند ، وواجب جز وجود چيزى نيست ، امتياز واجب از ممكنات به چيست ؟
امّا جواب شيخ مبنى بر اين كه : وجود در ممكنات عين ذات آنها نيست بلكه عارض بر آن است ؛ در نهايت ضعف است . زيرا عارض بودن وجود مانع از اين نمىشود كه وجود في نفسه داراى ماهيّتى باشد . همانطور كه معروض داراى ماهيّتى است عارض هم داراى ماهيّتى است . پس ذات واجب كه جز مجرّد وجود نيست ، بايد با ذات اين همه وجودات عارض بر ممكنات در تمام حقيقت اشتراك داشته باشد .
بعلاوة براي اثبات امتياز بين ماهيّت واجب تعالى وسائر ماهيّات استدلال شما اين بود كه : ماهيّت واجب مقتضى وجوب است وماهيّت ساير موجودات مقتضى امكان . در مقابل مىگوئيم : ذات خداى
هامش
( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 377 .