دلايل ثبوتي بودن وجوب
دليل اوّل : وجوب نقيض امتناع است . امتناع امر عدمي است . وچون نقيض امر عدمي بايد امر وجودي باشد ، پس وجوب كه نقيض امتناع است ، بايد امر وجودي باشد .
دليل دوّم : وجوب تأكّد وجود است . اگر وجوب وصف عدمي باشد ، لازم مىآيد شئ به نقيض خود متأكّد شده باشد . واين محال است .
ابطال دلايل فوق الذّكر
أو دليل اوّل را با اين بيان باطل مىكند كه وجوب همانگونه كه نقيض امتناع است ، نقيض امكان خاصّ هم هست . اگر امكان خاصّ ، عدمي باشد با توجّه به اين كه نقيض آن يعنى امتناع هم عدمي است ، پس لازم مىآيد كه نقيض امر عدمي ، امر عدمي باشد . واين مطلب أساس دليل شما را كه مىگفت : نقيض امر عدمي بايد امر وجودي باشد ، ابطال مىكند . امّا اگر امكان خاصّ ، وجودي باشد با توجّه به اين كه وجوب آن را نفى مىكند ، ونفى كنندهء امر وجودي بايد امر عدمي باشد ، پس لازم مىآيد كه وجوب امر عدمي باشد .
امّا در ابطال دليل دوّم مىگويد : اگر مراد شما از اين كه مىگوئيد : وجوب تأكّد وجود است ؛ اين است كه بودن وجوب به گونهاى است كه ذاتا استحقاق وجود را داشته باشد وزوال آن ممتنع باشد ، وهمين استحقاق وجود وامتناع زوال را امر ثبوتي مىدانيد كه اين مصادرهء به مطلوب است .
استدلال بر عدمي بودن وجوب
فخر رازي پس از ابطال دلايل قائلين به ثبوتي بودن « وجوب » ؛ به اقامهء دليل بر عدمي بودن آن مىپردازد :
1 - اگر وجوب امر وجودي باشد ، خود آن يا واجب است ، يا واجب نيست . اگر وجوب واجب الوجود نيست پس زوال آن جايز است ، ولازم مىآيد كه واجب واجب نباشد . امّا اگر وجوب واجب است ، چون اين وجوب هم يك صفت وجودي است ، همين فرضها دربارهء آن هم تكرار مىشود وكار به تسلسل كشيده مىشود .
2 - وجوب اگر امر وجودي باشد يا عين ذات واجب الوجود است ، يا جزئي داخل در آن ، يا امرى