همه را ابطال مىكند « 1 » .
ايرادهاى فخر رازي بر برهان توحيد
أو مىگويد اين برهان مبتنى بر اين است كه وجوب وجود ، وتعيّن ، أموري ثبوتي باشند تا اين تلازم وتعارضى كه ادّعا شد صحيح باشد . امّا اگر يكى از اينها يا هر دو سلبى باشند ؛ اين برهان صحيح نيست .
أو اوّل دلايلى بر ثبوتي بودن « وجوب وجود » آورده وآنها را ابطال مىكند ، وبعد به اين حدّ قناعت نكرده مستقلّا بر عدمي بودن آن دليل اقامه مىكند « 2 » . به بيان اجمالي سخنان أو مىپردازيم :
هامش
( 1 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 363 .
( 2 ) - در نحوهء وجود مواد ثلاث يعنى : وجوب ، امكان ، وامتناع ، در ميان متأخّران از فلاسفه ومتكلّمان اسلامى اختلاف است كه آيا اينها در خارج وجود دارند ، يا از اعتبارات عقلي محضاند كه در خارج هيچ مصداقى براي آنها نيست ؟
در مورد امتناع شكّى نيست كه نمىتواند يك صفت موجود در خارج باشد ومسلّما بيش از يك اعتبار عقلي نيست . امّا در مورد وجوب وامكان به حكماى مشّاء نسبت داده مىشود كه قائل به وجود خارجي براي اينها بودهاند . در مقابل بعضي از متكلّمان وشيخ اشراق هيچگونه وجود عيني براي اينها قائل نشده ومواد ثلاث را از اعتبارات عقلي محض دانستهاند . برخى ديگر قائل به تفصيل شده وجوب را امرى خارجي ، وامكان را اعتباري دانستهاند . ر . ك : شيخ اشراق ؛ « تلويحات » ؛ ص 25 ؛ و « مطارحات » ؛ صص 362 - 343 ؛ وسيد شريف جرجانى ؛ « شرح مواقف » ؛ مصر 1325 ه . ؛ ج 3 ؛ صص 128 - 109 ؛ وملاصدرا ؛ « أسفار أربعة » ؛ ج 1 ؛ صص 186 - 171 ؛ وملاعبد الرزاق لاهيجى ؛ « شوارق الالهام في شرح تجريد الكلام » ؛ چاپ سنگى ؛ صص 6 - 82 ) .
بعضي كوشيدهاند بين أقوال ايشان جمع كرده ، كلام كساني كه براي اينها وجود خارجي قائل شدهاند را بر اين حمل كنند كه مراد آنها اين است كه وجوب وامكان « وجود في نفسه » ، يعنى وجود مستقلّ از موضوعات خود ، ندارند . يعنى مثل اعراض نيستند كه داراى « وجود في نفسه » هستند اگر چه وجود في نفسه آنها « في غيره » است . اينها أصلا « وجود في نفسه » ندارند . ومراد كساني كه گفتهاند اينها وجود خارجي دارند اين است كه : اينها به همان وجود موضوعشان موجودند يعنى موضوع آنها به حيثيّتى است كه اين معاني في حدّ ذاته از آنها انتزاع وبر آنها حمل مىشود .
فخر رازي در « المباحث المشرقيّه » ( ج 1 ؛ صص 120 - 114 ) وجوب را امرى ثبوتي وامكان را امرى عدمي دانسته ، ولى در « شرح إشارات » هر دو را عدمي دانسته است . ( همين كتاب ؛ ص 364 وص 406 ) .