وقائم بالذّات است « 1 » .
امّا در پاسخ از اعتراضهاى أو بر استدلال شيخ الرّئيس ، يعنى بر تقدّم وجود علّت بر معلول ، خواجة مىگويد : اين كه فاضل شارح گفت : معناى تقدّم وجودي علّت چيزى جز تأثير نيست ودر اين صورت تالي تكرار مقدّم است ؛ مىگوئيم : تقدّم به معناى تأثير نيست ، بلكه تقدّم شرط تأثير است . يعنى تأثير علّت مشروط به تقدّم وجودي آن است .
بعلاوة بر فرض كه تقدّم به معناى تأثير باشد ، ليكن ماهيّت در صورتي مىتواند مؤثّر باشد كه در خارج وجود داشته باشد . ودر اين صورت شرط صدور وجود ماهيت در خارج ، وجود ماهيت در خارج خواهد بود . واين خلاف فرض است .
امّا اين كه گفتيد : مانعى ندارد علّت فاعلى هم مثل علّت قابلى بر معلول خود تقدّم داشته باشد ، وماهيّت همانطور كه وجود ندارد وقابل وجود است پس مىتواند وجود نداشته باشد وفاعل وجود باشد ؛ مىگوئيم : گوئى شما براي ماهيّت قبل از وجود ثبوت خارجي قائليد . وثبوت خارجي آن غير از وجود آن است ، وبعد وجود در آن حلول مىكند . فساد اين سخن روشن است ، زيرا تجرّد ماهيّت از وجود فقط در عقل ممكن است آن هم به تحليل عقلي ، وإلّا بدون وجود براي ماهيّت هيچ ثبوتي نه در خارج ونه در عقل ممكن نيست وثبوت ماهيّت چه در عقل وچه در خارج همان وجود ماهيّت است . اتّصاف ماهيّت به وجود چون اتّصاف جسم به سفيدى نيست كه اوّل جسمي هست وبعد به سفيدى متّصف مىشود . اتّصاف ماهيّت به وجود فقط در ذهن است وإلّا در خارج نه اتّصافى در كار است ، ونه قابل ومقبولي ، واين هر دو ( وجود وماهيّت ) عين هماند . پس حاصل آنكه ماهيّت عقلي است كه قابل است ، واين ماهيّت عقلي نمىتواند علّت فاعلى براي يك صفت خارجي باشد .
ذات نايافته از هستى بخش * كي تواند كه بود هستى بخش
امّا اين كه شيخ الرّئيس گفته است : گاهى ماهيّت سبب صفتي از صفات مىشود ؛ مسلّما مراد از علّيّت ماهيّت در جائى است كه آن صفت ماهيّت هم مثل خود ماهيّت يك صفت اعتباري باشد ، مثل علّيّت ماهيّت أربعة براي زوجيّت . وإلّا انفكاك ماهيّت از وجود محال است ، تا چه رسد به اين كه بدون وجود مؤثّر باشد « 2 » .
اين شبههها را فخر رازي در ساير كتب خود مانند : « المباحث المشرقيّه » ؛ « الأربعين » ؛ « المطالب
هامش
( 1 ) - ر . ك : شرح إشارات خواجة ؛ ج 3 ؛ ص 36 .
( 2 ) - ر . ك : خواجة نصير الدّين ؛ « شرح إشارات » ؛ ج 3 ؛ صص 40 - 37 .