ماهيّت آن چيز بر خودش تقدّم وجودي داشته باشد . زيرا ما تقدّم وجودي علّت بر معلول را نمىپذيريم به چند دليل :
1 - اينكه شما مىگوئيد علّت بر معلول تقدّم ذاتي دارد ، اگر مراد شما اين است كه علّت در معلول تأثير دارد ، اين معلوم ومسلّم است . امّا اين سبب مىشود كه شرط وجواب ، در قضيّهء شرطيّهء متّصلهء مذكور در استدلال شيخ يكى باشد ، وتالي تكرار مقدّم باشد با عبارتى ديگر ، واين بىفائده است .
2 - هر علّتى بر معلول خود تقدّم وجودي ندارد . علّت قابلى همچون ماهيّات ممكنات ، قابل براي وجودات خود هستند امّا بر وجودات خود تقدّم وجودي ندارند . پس همانطور كه لازم نيست علّت قابلى بر معلول خود تقدّم وجودي داشته باشد ، مانعى ندارد كه علّت فاعلى هم بر معلول خود تقدّم وجودي نداشته باشد . خلاصه همانطور كه ماهيّت وجود ندارد وقابل وجود است ، پس مىتواند وجود نداشته باشد وفاعل وجود باشد .
3 - شيخ الرّئيس كه مىگويد : « گاهى ماهيّت چيزى سبب صفتي از صفات آن چيزى مىشود » ؛ مسلّما اگر ماهيّت در صفتي از صفات خود مؤثّر باشد پس علّت آن صفت ومقدّم بر آن است . اين تقدّم به وجود نيست زيرا در آن صورت ديگر ماهيّت ، علّت نيست بلكه ماهيّت موجوده علّت است ، در حالي كه مسلّم است علّت خود ماهيّت است « 1 » .
نقد وبررسى سخنان فخر رازي
خواجة نصير الدّين طوسي در « شرح إشارات » خود پس از نقل خلاصهاى از كلمات فخر رازي به ايرادهاى أو جواب مىدهد . فخر رازي كه عقول وافهام را در فهم اين مسئله به اضطراب متّهم كرده بود ، خواجة اين اضطراب فكر را به خود أو نسبت مىدهد ومنشاء اشتباه أو را از نوع خلط مفهوم به مصداق واين كه أو حكم مفهوم را به مصداق سرايت داده است مىداند . خواجة معتقد است فخر رازي به اين مطلب توجّه نكرده كه يك مفهوم ممكن است به نحو تواطى بر مصاديق خود صدق نكند ، بلكه صدق أو بر مصاديقش به صورت تشكيك باشد وبر هر يك به نحو تقدّم يا تأخّر يا أولويّت يا شدّت يا ضعف صدق كند . وچون در ماهيّت يا جزء ماهيّت تشكيك راه ندارد . پس اين معناى مشكّك ذاتي مصاديق خود نيست ، بلكه براي آنها عرض لازم يا مفارق است . مفاهيمى مثل نور ، حرارت واز همه بالاتر وجود از صميم مصاديق مختلف انتزاع مىشوند ، وبه تشكيك بر همهء آنها حمل مىشوند به منزلهء لازم واحدى كه
هامش
( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 2 - 361 .