حالى كه شتر نعره مىزد و سپس بلند شد و دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به راه افتاد ، فرمود : اين حيوان از من مىخواهد كه از او سرپرستى كنم ! آن را به على عليه السلام فروخت و همچنان در دست وى بود تا زمان جنگ صفيّن .
از جمله اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد بود ناگهان شتر رميدهاى آمد ، سرش را به دامن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گذاشت و سپس صداى ملايمى كرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين گمان مىبرد كه صاحبش مىخواهد در وليمهء پسرش سر او را ببرد و آمده كمك بطلبد ، مردى گفت : يا رسول اللَّه ! اين شتر مال فلان كس است و همين قصد را دارد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دنبال او فرستاد و از او خواست تا سر او را نبرد ! او هم قبول كرد !
از جمله به قبيله مضر نفرين كرد و گفت : خدايا ! قبيله مضر را سخت در هم بكوب ! و بر ايشان خشكسالى مانند سالهاى يوسف ( قحطى ) برسان ! به ايشان قحطى رسيد ، مردى خدمت ايشان رسيد و گفت : به خدا سوگند خدمت شما نيامدم مگر اينكه براى مردى از ما جنبشى و براى كسى از ما بهرهاى باقى نماند !
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عرضه داشت : پروردگارا از تو خواستم اجابت كردى اينك درخواست مىكنم عطا خواهى كرد ! خدايا ! ما را از بارانى يارى كننده گوارا ، تند ، پرآب ، فورى ، نه سيل آسا ، سودمند و بىزيان سيراب كن ! طولى نكشيد كه باران همه جا را پر كرد و تا روز جمعه ادامه داشت ! خدمت آن حضرت آمدند ، گفتند : يا رسول اللَّه ! راهها و بازارهاى ما بسته شده است ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت : ( اى آبها ) به نفع ما باشيد نه به زيان ما ! ابر از فضاى مدينه رفت و اطراف مدينه متمركز شدو يك ماه باريد !
از جمله آن حضرت پيش از بعثتش با گروهى از قريش راهى شام شد ،
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 444
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٤٤