گذاشت و فرمود : بخوريد و بسم اللَّه بگوييد ! آن دو ( پيامبر و على ) بسم اللَّه گفتند ولى آنها نگفتند ، خوردند و رفتند در حالى كه سير بودند ! ابوجهل گفت : چه خوب شما را محمّد جادو كردو غذاى سه نفر را به چهل نفر خوراند ! به خدا كه اين جاويى بود كه بالاتر از آن نمىشود ! على عليه السلام فرمود : پس از آن ، چند روز بعد به من دستور داد غذايى مانند نوبت اوّل فراهم كردم و بزرگان قريش را دعوت كردم و آنها خوردند و رفتند !
از جمله على ابن ابى طالب عليه السلام مىگويد : وارد بازار شدم و يك درهم گوشت و يك درهم آرد خريدم ، نزد فاطمه عليها السلام آوردم همين كه از پختن نان و گوشت فارغ شد گفت : چه خوب بود خدمت پدرم مىرفتى و او را دعوت مىكردى ! من خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفتم او در بستر بود ، مىگفت : از گرسنگى در بستر به خدا پناه مىبرم ! عرض كردم : يا رسول اللَّه ! غذايى در نزد ما فراهم است ، از خوابگاه برخاست و به من تكيه داد و به سمت فاطمه عليها السلام رفتيم ، همين كه وارد شديم ، فرمود : فاطمه ! غذايت را بياور ! فاطمه عليها السلام ديزيى با قرص نانى را آورد ، آن گردهء نان از نظرها پنهان شد ! پيامبر عرضه داشت : خدايا ! غذاى ما را براى ما بركت ده ! سپس فرمود :
مقدارى براى عايشه جدا كن ! جدا كرد ، باز فرمود : مقدارى براى امّ سلمه جدا كن ! جدا كرد ، همچنان جدا مىكرد تا براى نه زن پيامبر هر كدام يك گردهء نان با آبگوشت جدا كرد . سپس فرمود : براى پسرانت ( حسن و حسين ) و شوهرت ! آنگاه گفت : براى خودت جدا كن و بخور و براى همسايه ات هديه ببر ! حضرت زهرا عليها السلام هر چه پيامبر فرمود انجام داد و چند روز نزد ايشان بود و با هم ميل مىكردند .
از جمله زن عبداللَّه بن مسلم گوشت گوسفند زهرآلودهاى آورد ، بشر
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 446
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٤٦