ازيد گفت : چون نزد او رفتى من او را سرگرم مىكنم و تو با شمشير به او حمله كن ! عامر گفت : يا محمّد ! من خيرخواه شمايم ! فرمود : نه مگر بگويى :
خدايى جز خداى يكتا نيست و من رسول خدايم ، در حالى كه او به ازيد نگاه مىكرد و ازيد هيچ چيزى نگفت ، چون طول كشيد ، عامر بلند شد و بيرون آمد ، به ازيد گفت : روى زمين كسى از تو ترسوتر و رسواتر نيست ! به جان خودم كه از امروز به بعد از تو نخواهم ترسيد ! ازيد گفت :
عجله نكن من آهنگ گفته تو را نكردم مگر مردانى بين من و تو وارد شدند به طورى كه جز تو را نبينم و تو را با شمشير بزنم !
از اين رو ازيد بن قيس و نضر بن حارث تصميم گرفتند كه از مطالب غيبى بپرسند ، بر آن حضرت وارد شدند ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رو به ازيد كرد و فرمود : اى ازيد ! علت آمدن تو در فلان روز با عامربن طفيل را بازگو كنم ؟
پس هدف ايشان را بيان كرد ، ازيد گفت : به خدا سوگند كه از آمدن من و عامر كسى خبر نداشت و كسى جز فرشتهء آسمانى تورا خبر نداده است ! بنابراين من گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتاى بىشريك نيست و براستى كه تو رسول خدايى !
از جمله اين كه شمارى از يهود نزد وى آمدند و به جدم ابوالحسن ( اميرالمؤمنين ) عليه السلام گفتند : از پسر عمويت براى ما اجازه ورود بگيريد ! على عليه السلام وارد شد و به عرض آن حضرت رساند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آنها از من چه مىخواهند زيرا من بندهاى از بندگان خدايم چيزى نمىدانم مگر پروردگارم مرا آگاه سازد ! سپس فرمود : اجازه ورود بده ! وارد شدند ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا شما خود راجع به آنچه آمدهايد مىپرسيد يا من به شما خبر دهم ؟ گفتند : شما خبر دهيد ؟ فرمود : شما آمدهايد راجع به
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 441
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٤١