بن عازب همراه پيامبر بود ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سردست و بشر پاچهء آن را خوردند ، امّا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جويد و بيرون انداخت و گفت : زهرآلوده است ولى بُشر قطعهاى را جويد و بلعيد و مرد . به دنبال آن زن فرستاد ، او اقرار كرد ، فرمود : كه تو را بر اين كار واداشت ؟ گفت : همسر و بزرگان قوم خودم را كشتم ، با خود گفتم : اگر اين شخص پيامبر باشد خدا او را آگاه خواهد كرد !
از جمله جابر بن عبداللَّه انصارى گفت : روز خندق ديدم مردم با شكم گرسنه خندق مىكنند و پيامبر را ديدم با شكم خالى خندق مىكند ، نزد خانوادهام آمدم و جريان را گفتم ، گفت : چيزى جز اين يك گوسفند و مقدارى آرد نزد ما نيست ، جابر گفت : آرد را نان بپز و گوسفند را گشت ، نصف آن را پختند و نيمى ديگر را بريان كردند ، چون آماه شد ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! غذايى فراهم كردهام شما با هركس دوست داريد تشريف بياوريد ! پيامبر انگشتان دستش را درهم كرد سپس صدا زد آگاه باشيد كه جابر شما را به غذا دعوت مىكند ! جابر بيمناك و شرمسار نزد همسرش آمد و گفت : يك رسوايى ! همگى قرار شد بيايند ! زن جابر گفت : شما آنها را دعوت كردى يا پيامبر ؟ گفت : پيامبر ! زن گفت : او خود بهتر مىداند . چون ما را ديد فرمود : ميان خيابانها سفره پهن كنند و دستور داد كاسههاى چوبى و بزرگ را جمع كنند !
آنگاه فرمود : چه غذايى فراهم كردهاى ؟ اطّلاع دادم . فرمود : آن آبگوشت و ظرف سنگى و تنور را بپوشانيد و توزيع كنيد ، نانها و گوشتها را درآوريد و آب بريزيد ! آنها همچنان قسمت قسمت مىريختند و منتقل مىكردند و نمىديدند كه چيزى كم شده باشد تا همگى كه سه هزار نفر
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 447
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٤٧